تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
آنگاه سومى كه عرابه را برگزيده بود نزد او رفت در حالى به او رسيد كه از منزل بيرون شده بود و ميخواست به نماز برود زير بازوهايش را دو نفر از برده هايش گرفته بودند و بر آنان تكيه كرده بود ( ديده هايش نور درستى نداشت و خوب نمىديد ) . به او گفت : اى عرابه ؟ گفت : بگو گفت : در راه مانده‌ام و چيزى ندارم . عرابه خود را از دست بنده هايش به يكطرف كشيد و دست اسف بر يكديگر زد و سپس گفت : اوه ، اوه سوگند به خدا شبى را بروز و روزى را بشب نياورده‌ام كه از مال عرابه چيزى در راه حقوق حاجتمندان غير اين دو برده باقى گذارده باشم ، تو اين دو بنده مرا بگير و رفع حاجت كن . آن مرد گفت : من هرگز چنين كارى نكنم . عرابه گفت اگر تو آنها را نگيرى هر دو آزاد خواهند شد اكنون اختيار با تو است ميخواهى آزاد كن و ميخواهى بگير ، آنگاه دست در جلو نهاده و به طرف ديوار رفت تا به آن وسيله به راه خود ادامه دهد ، آن مرد دو غلام را گرفت و نزد ياران خود آمد . اين موضوع به گوش مردم رسيد و همگى تصديق كردند كه عبد اللَّه بن جعفر مال فراوانى را بخشيده و در عين حال كار بىسابقه اى انجام نداده است و هميشه از اين بخششها داشته با اين تفاوت كه بخشيدن شمشير بزرگترين عطاى او بوده است و همچنين قيس يكى از جوادترين مردان عرب است كه به كنيز خود اين اجازه را داده است كه بدون اطلاع او اين چنين دست بازى داشته باشد و اينقدر بخشش كند و علاوه بر اين او را بخاطر اين رفتارش آزاد كرد . و همگى باتفاق آراء تصديق كردند كه سخىترين اين سه نفر عرابه اوسى است