تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
در عبارت ديگرى چنين آمده است : بعد از اين اعلاميه هنوز شب نشده بود كه آستانه منزلش از كثرت عيادت كنندگان شكسته شد ( 1 ) . در يكى از جنگهائى كه از جانب رسول خدا شركت جسته بود و در آن سپاه ابو بكر و عمر هم نيز بودند ، قيس رفتارش اين بود كه مردم را طعام داده و اموالش را به قرض ديگران ميداد ، ابو بكر و عمر گفتند اگر ما اين جوان را به حال خود وا بگذاريم اموال پدرش را نابود مىسازد و از دست ميدهد لذا در بين مردم به راه افتاده و مردم را از قبول عطاياى قيس جلوگيرى مىكردند سعد وقتى اين جريان را شنيد روزى بعد از نماز پشت سر رسول خدا از جاى حركت كرد و گفت : كيست كه مرا از دست پسر ابى قحافه و پسر خطاب نجات دهد ، اينان فرزندم را به خيال خود بخاطر من به بخل وا ميدارند « اسد الغابه » ج 4 ص 415 . در عبارت ديگر : در دوران زندگانى رسول خدا قيس بهمراه ابو بكر و عمر بمسافرتى رفت اموال خود را به آنان و ساير همسفريها مىبخشيد ابو بكر به او گفت رفتار تو باعث مىشود كه اموال پدر را از دست بدهى دست از اين كار بردار . وقتى از مسافرت برگشتند سعد بن عباده به ابو بكر گفت تو ميخواهى فرزندم بخل بورزد نه چنين نيست ما مردمى هستيم كه توانائى بخل ورزى را نداريم ( 2 ) . ابن كثير در جلد هشتم تاريخش ص 99 چنين گويد : قيس بن سعد ظرف بزرگى داشت كه هميشه همراه او بود و هر وقت ميخواست غذا بخورد مناديانش فرياد ميزدند اى مردم بيائيد و در خوردن گوشت و تريد با قيس شركت نمائيد ، پدر و جدش نيز قبلا همين رويه و اخلاق را داشتند . هيثم بن عدى گويد : در كنار خانه خدا سه نفر در اين باره كه كريمترين مردم در اين زمان كيست با يكديگر صحبت كرده و هر يك شخصى را معرفى مىكرد يكى از آنان گفت : عبد اللَّه بن جعفر و ديگرى گفت : قيس بن سعد و سومى گفت :
هامش
( 1 ) ربيع الابرار زمخشرى ، الاستيعاب 2 ص 526 ، البداية و النهاية 8 ص 100 . ( 2 ) الدرجات الرفيعه نقل از كتاب الغارات تاليف ابراهيم بن سعيد ثقفى .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 152 | محمد تقي واحدي / جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)