تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
مبرّد در جلد اول كتاب كامل ص 309 چنين روايت كرده : پيرزنى نزد قيس آمد و با گفتن اين كنايه كه در خانه من موشى نيست از نادارى و بىغذائى خود بوى شكايت كرد . قيس در جواب گفت چه نيكو سؤالى كردى ؟ به خدا سوگند موشهاى خانه - ات را فراوان گردانم آنگاه خانه اش را از انواع غذاهاى چرب و لذيذ و خوار و بار بسيار پر كرد ! ابن عبد البر گويد اين داستان مشهور است و صحت دارد . در ص 309 همان كتاب نيز چنين آمده است : هنگامى كه پدر قيس سعد بن عباده از دنيا رفت همسرش آبستن بود و معلوم نبود فرزندى كه در رحم دارد پسر است يا دختر ، سعد هم قبلا وقتى كه ميخواست از مدينه خارج شود اموال خود را بين فرزندان تقسيم كرده بود و براى بچه اى كه به دنيا نيامده بود سهمى منظور نكرده بود ، ابو بكر و عمر بقيس گفتند حال كه اين كودك به دنيا آمده و مالى براى او باقى نمانده تقسيمى را كه پدرت نموده بهم بزن و طرز ديگرى تقسيم كن قيس در پاسخ گفت من سهم خود را به اين نوزاد مىدهم و تقسيم پدرم را بهم نمىزنم و بر خلاف او عملى انجام نميدهم . اين مطلب را ابن عبد البر در كتاب « الاستيعاب » ج 2 ص 525 ذكر كرده و گفته است كه افراد مورد اطمينان اين مطلب را نقل كرده‌اند . از جمله داستانهاى مشهور سخاوت او اين قضيّه است : كه وى اموال زيادى داشت و بمردم به قرض داده بود بعد از چندى مريض شد مردم از آنجا كه در پرداخت قرض خود قدرى تاخير كرده بودند از اينكه بعيادت او بيايند خجالت مىكشيدند و لذا افراد كمترى از او عيادت كردند . قيس گفت خداوند مالى را كه باعث شود برادران ايمانى كمتر بديدار يكديگر روند نيست و نابود سازد و آنگاه دستور داد در شهر جار بزنند كه قيس تمام بدهكاران خود را بخشيده و از هيچ كس طلب ندارد و همگى را حلال نموده است مردم به خانه او هجوم آوردند به اندازه اى كه پلكان در ورودى منزل او خراب شد .