تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
پاسخ داد : بخاطر اينكه همگى از تو قرض دارند و تو طلب كارى . قيس تمام اسناد را به صاحبانش رد كرده و قرض همگى را بخشيد ( 1 ) . جابر گويد : با گروهى تحت فرماندهى قيس بماموريتى اعزام شديم ، قيس از مال خود نه شتر براى ما كشت و همگى را ميهمان خويش ساخت هنگامى كه به خدمت رسول خدا مشرف شديم دوستان ما جريان را به آنحضرت گفتند ، رسول خدا فرمود سخاوت و كرم ، اخلاق و سرشت اين خاندان است . در سفر ديگرى كه از عراق بمدينه مىآمد هر روزى يك شتر براى غذاى همراهيان خود مىكشت و همگى را غذا ميداد تا وقتى كه وارد مدينه شد ( 2 ) . عبد اللَّه بن مبارك از قول جويره روايت كرده كه : معاويه نامه اى بمروان نوشت و بوى دستور داد كه خانه كثير بن صلت را از او بخرد ، كثير خانه خود را به او نفروخت معاويه نامه اى ديگر نوشته و بمروان دستور داد با كثير در برابر طلب من سختگيرى كن . اگر قرضش را داد كه بسيار خوب و الا خانه اش را به فروش و طلب مرا بردار ، مروان پيام معاويه را بكثير رسانيده و به او گفت سه روز مهلت دارى اگر مالى كه معاويه از تو طلبكار است نپردازى خانه ات را مىفروشم . جويره گويد : كثير اموال خود را جمع آورى كرد و سى هزار كسر آورد و از مردم درخواست كمك نمود و گفت آيا كسى هست بداد من برسد و اين مبلغ را به من بدهد به ياد قيس بن سعد افتاد و نزد وى رفت و از او درخواست نمود قيس هم سى هزار را به او داد مروان وقتى مالها را ديد خانه اش را به او برگردانده پولها را نيز از او نگرفت كثير پول را نزد قيس آورد تا به او مسترد سازد قيس گفت من پول را به تو بخشيده‌ام و از تو نمىگيرم ( 3 ) .
هامش
( 1 ) تاريخ خطيب بغدادى 1 ص 177 . تاريخ ابن كثير 8 ص 69 . ( 2 ) الاستيعاب 2 ص 525 تهذيب التهذيب 8 ص 394 . ( 3 ) الاستيعاب 2 ص 525 ، الاصابه 5 ص 254 .