حضرت امام حسن با معاويه صلح نمود ، قيس به بيعت راضى نشد و به ياران خود گفت : شما چه مىخواهيد ؟
اگر مايل به جنگيد ، مىجنگيم تا پيشتازترين از ما بميرد .
و اگر مايليد برايتان امان بگيرم .
گفتند : برايمان امان بگير .
سپس قيس براى ياران خود طبق شرائطى امان گرفت و اينكه بهيچوجه تعقيب نشوند و براى خود ، مزيّتى غير آنچه كه براى سپاهيان خود خواسته بود نخواست ( سپس با سپاهيان خود به طرف مدينه حركت نمود ) .
سخنى از بخشش و سخاوت قيس
از آنجا كه موارد نمايان كرم و بخشش او فراوان است ما توانائى آن را نداريم كه گسترده در آن باب سخن گوئيم ، لكن نمونه اى چند متذكر مىشويم و از آنهمه داستانهاى شيرين و پاك منزّه چند مورد را ياد آور مىگرديم ، از گردن بند به همان اندازه كه دور گردن را فراگيرد ما را بس است ( 1 )
اين خصلت و منش در خاندان قيس از قديم بوده تا به حدى كه رسول خدا ( ص ) ميفرمود : جود و سخاوت در سرشت و فطرت اين خاندان نهفته است ( 2 ) .
قيس مالى را به مبلغ نود هزار بمعاويه فروخت و آنگاه مناديان او در شهر مدينه فرياد بر آوردند كه هر كس قرضى ميخواهد به خانه سعد بيايد چهل يا پنجاه هزار را بمردم وام داده و بقيه را هم بعنوان صله و جايزه بخشيد و از وام گيرندگان سند گرفت بعد از چندى در بستر مرض افتاد ولى افراد كمى بعيادت او رفتند روى بهمسر خود قريبه دختر ابى قحافه و خواهر ابو بكر نموده و گفت :
اى قريبه به نظر تو علت اين كه مردم كمتر بعيادت من آمدند چيست ؟
هامش
( 1 ) مثلى است كه براى اكتفا كردن بكم نسبت به زيادتر زده مىشود ،
( 2 ) الاصابه 5 ص 254 .