تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3257

مساهمون:

ص٣٢٥٧
« و پيروان ازد وقتى در آب فرو مىرفتند « به ذلت افتاده بودند . » و چون خبر به مردم بصره رسيد به وحشت افتادند . در اين تنگنا ابن زبير ، حارث بن عبد الله بن ابى ربيعه را فرستاد كه بيامد و عبد الله بن حارث را معزول كرد ، آنگاه خوارج سوى بصره آمدند . در اين وقت مهلب بن ابى صفره بيامد كه فرمان خراسان داشت . احنف به حارث بن ابى ربيعه و همه كسان گفت : « نه ، به خدا اين كار جز از مهلب ساخته نيست . » پس بزرگان قوم برفتند و با او سخن كردند كه نبرد خوارج را عهده كند . مهلب گفت : « اين كار را نمىكنم ، فرمان امير مؤمنان همراه من است براى خراسان ، و فرمان و دستور وى را وانمىگذارم . » ابن ابى ربيعه او را پيش خواند و در اين باب سخن گفت كه همان جواب را داد ، آنگاه رأى ابن ابى ربيعه و رأى اهل بصره بر اين قرار گرفت كه از زبان ابن زبير چنين نوشتند : « به نام خداى رحمان رحيم از عبد الله بن زبير به مهلب بن ابى صفره سلام بر تو باد ، و من حمد خدايى مىكنم كه خدايى جز او نيست . اما بعد ، حارث بن عبد الله به من نوشته كه ازارقهء بيدين سپاه مسلمانان را كه به شمار بسيار بوده و بزرگان آن بسيار بوده‌اند شكسته و مىگويد كه سوى بصره آمده‌اند . من ترا سوى خراسان فرستادم و فرمانى براى خراسان به نام تو نوشتم و چون از كار خوارج سخن آوردند چنان ديدم كه تو نبرد آنها را عهده كنى كه اميدوارم بخت تو براى مردم شهرت ميمون و مبارك باشد . پاداش اين بيشتر از رفتن سوى خراسان است . رشيدانه سوى آنها برو و با دشمن خدا و دشمن خودت نبرد كن و از حق خودت و حقوق مردم شهرت دفاع كن كه از قلمرو ما ، خراسان و غير
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3257 | محمد بن جرير الطبري / ابوالقاسم پاينده