تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
كشندگان وى را طلب كنيد و بكشيد . و زبير نيز چنين گفت . پس عايشه خطبه كرد و همچنين گفت . پس مردمان بصره چون آن سخن بشنيدند به دو گروه شدند . گروهى گفتند كه راست گويند و كشندگان عثمان را ببايد كشتن ، و گروهى گفتند اندر بصره سپاه على است و ايشان بدين سخن على را خواهند . و اگر على كشت عثمان را ايشان با وى بودند به مدينه چرا با وى بيعت كردند و امروز بشكستند و به بهانهء خون عثمان همى حرب كنند . پس مردمان شهر به دو نيم شدند ، نيمى با عثمان بن حنيف و نيمى با عايشه بودند . مردى نامش جارية بن قدامة السعدى عايشه را گفت و الله كه كشتن عثمان آسانتر از آنكه تو پردهء خويش بدريدى و به ميان خلق بيرون آمدى بر اين اشتر ملعون و حرمت پيغمبر عليه السّلام بشكستى و پردهء خويش بدريدى ، ترا با على حرب چرا بايد كردن ؟ بياى تا ترا به پرده بازبريم ، و اگر ترا به ستم آوردند ما را حرب با آن كس بايد كردن كه ترا آورد كه ايشان بتر كردند به دين خداى و پردهء پيغمبر عليه السّلام ، و حدثى بزرگ كردند اندر مسلمانى كه مادر مسلمانان را پرده بدريدند و بر سر اشترى بستند اندر ميان دو لشكر ، و خلق نظاره مىكنند . پس جوانى از بنى سعد بيرون آمد و گفتا : يا طلحه و يا زبير ، شما حواريان و ياران پيغمبر بوديد و با وى صحبت كرديد و ليكن از پس وى حقّ وى نگذارديد و حرمت او نگاه نداشتيد كه زنان خويش را به پرده نشانديد و زن پيغمبر را پرده برداشتيد ، و در ميان چندين هزار خلايق عبرت كرديد و پيش مردمان به پاى كرديد . كس جواب نداد نه طلحه و نه زبير . پس حكيم بن جبله از سپاه عثمان بن حنيف بيرون آمد و حمله كرد بر سپاه عايشه و حرب اندر گرفتند . و مردمان از بامها سنگ همى انداختند از هر دو سوى يك ديگر را . و گرد و خاك برخاست و حرب سخت شد و از هر دو سوى بسيار كشته شدند . و آن روز تا شب حرب كردند . و چون شب اندر آمد ، عايشه با سپاه از مربد برفت . و آنجا گورستانى بود مقبرهء بنى مازن خواندندى ، آنجا فرود آمدند . و عثمان بن حنيف باز گشت و به كوشك اندر شد . ديگر روز باز آمدند و حرب كردند تا نماز پيشين ، و از هر دو گروه بسيار كشته
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 618 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي