خوشى مرا بيعت كردند ، و نتوانستم مسلمانان را ضايع كردن . بپذيرفتم . اكنون روا نبود مرا به خانه نشستن و مسلمانان را چنين دست باز داشتن .
پس چون عايشه به نزديك بصره رسيد ، او را گفتند به شهر مشو كه ندانى مردمان به چه اند ، نخست رسولى بفرست . گفت راست گوييد . عبد الله بن عامر را بخواند و گفت : مرا تو اينجا آوردى و گفتى مردمان بصره با منند ، اكنون به شهر اندر شو و مردمان را [ 268 b ] گرد كن تا من اندر آيم . عبد الله به شهر اندر شد . عايشه از آن منزل بر گرفت و به در بصره فرود آمد .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 616
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٦١٦