تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
گرفت كه با وى بيعت كند . عمرو بن العاص او را بفريفت تا دست بر دست عثمان زد و بيعت كرد و به عثمان گردانيد . و عثمان اين كار به ناحق گرفته است . و بدين خلقى او را متابع شدند . پس چون اين دو كار بر دل مردمان شيرين شد ، آنگاه گفت امر معروف كردن فريضه است همچون نماز و روزه ، و خداى عزّ و جل به قرآن اندر ياد كرده است آنجا كه گفت : * ( كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ 3 : 110 ) * . و ما اكنون عثمان را چيزى نتوانيم كردن مگر كه فرمان وى و از آن كارداران وى نكنيم و جور ايشان از خود باز داريم . و اين عبد الله بن سبا خواست كه مردمان را بر عمّال عثمان دلير كند . و مردمان را اين مذهب خوش آمد و به رجعت پيغمبر عليه السّلام مقرّ آمدند ، و عثمان را كافر خواندند و اين مقالات پنهان داشتند ، و به ظاهر امر معروف مىكردند بر كارداران عثمان . اين عبد الله بن سعد بن ابى سرح بتر بود كه امير مصر بود . به هر جايى نامه ها كردند و از اين عبد الله گله كردند . و همه خلق متّفق شدند كه عثمان را خلع كنند و ديگرى را به خليفتى بنشانند . و وعده بنهادند كه فلان روز به مدينه گرد آييم . خبر به عثمان شد كه مردمان از شهرها گرد آمدند كه ترا خلع كنند و ديگرى را به خليفتى بنشانند . عثمان كس فرستاد و همه عمّال خويش را بخواند . از شام معاويه [ بيامد ] و همه عمّال بيامدند ، و از ايشان مشورت خواست . معاويه گفت : اين همه از ياران پيغمبر عليه السّلام خيزد ، ايشان را ببايد نواختن و هر كسى را به جايى [ بايد ] فرستادن . عبد الله بن سعد بن ابى سرح گفت : هر كسى را از ايشان به ثغرى و شغلى مشغول كن . و گروهى گفتند اين درمها كه اندر بيت المال است بديشان ده تا از تو خشنود شوند . و هر يكى تدبيرى مىكردند . پس آن عمال يك چندى بودند و باز گشتند . و معاويه با كعب الاحبار دوست بود ، چون بخواستند رفتن ، معاويه كعب الاحبار را گفت : اين كار بر عثمان بشوريد . كعب گفت : عثمان را بكشند . معاويه گفت : كاشكى بدانستمى كه اين كار كه را بود تا او را خدمت كردمى . كعب الاحبار گفت : اين كار پس از عثمان بر تو قرار گيرد ، و ليكن از پس بسيار حربها بود .