تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
پس عبد الله سبا مذهب رجعت آورد ، و او مردى بود جهود از يمن و كتبهاى پيشين بسيار خوانده بود . بيامد و گفت من بر دست عثمان مسلمان شوم . و چنان طمع داشت كه چون مسلمان شود عثمان او را نيكو دارد . پس چون مسلمان شد ، عثمان از او نينديشيد ، و او هر كجا نشستى عيب عثمان همى گفتى . و خبر به عثمان شد . گفت اين جهود بارى كيست ؟ بفرمود تا او را از شهر [ 265 a ] بيرون كردند . او به مصر شد و خلقى بسيار بر وى گرد آمدند و او را بزرگ داشتند از بهر علم . چون دانست كه سخن وى بشنوند اين مذهب بنهاد و گفت ترسايان همى گويند كه عيسى با اين جهان آيد و مسلمانان حقترند كه گويند محمّد باز آيد ، چنان كه خداى عزّ و جل گفت : * ( إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ 28 : 85 ) * . گروهى مردمان بپذيرفتند . و چون اين سخن محكم شد آن گاه گفت : خداى را بر زمين صد و بيست و چهار هزار پيغمبر بود و هر پيغمبرى را وزيرى بود ، و وزير و نايب محمّد على بود چنان كه پيغمبر گفته است على را ، أنت منّى بمنزلة هرون من موسى . و حق خلافت خود او را است ، و عثمان به ناحق اين به خود گرفته است كه چون عمر كار به شورى افگند همه خلق بر على اتّفاق كردند ، و عبد الرّحمن بن عوف دست على