تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
مردمان كوفه اتّفاق كردند كه چون سعيد باز آيد او را به شهر اندر نگذارند . چون باز آمد ، مردمان بيرون شدند به غوغا و با وى حرب كردند و او را به كوفه اندر نگذاشتند . و او باز گشت و باز مدينه شد . عثمان بو موسى الاشعرى را بفرستاد . بو موسى بيامد و گفت : اى مردمان ، پيغمبر عليه السّلام فرموده است كه اميران را طاعت داريد و شما را از اميرى چاره نيست ، اگر مرا بپسنديد ، و اگر نه باز گردم . همه گفتند پسنديديم . و وى به شهر اندر شد و فتنه بنشست . پس همچنانكه مردمان كوفه از سعيد به گله بودند ، مردمان مصر از عبد الله بن [ سعد بن ] ابى سرح به گله بودند ، كه عمرو بن العاص امير مصر بود و عثمان او را از آن باز داشت . و عثمان را خواهرى بود و زن عمرو بن العاص بود . چون عثمان عمرو را از مصر معزول كرد ، او خواهر عثمان را دست باز داشت ، و همچنين پيوسته عثمان را بد گفتى . و على نيز از عثمان آزرده بود ، و عبد الله بن عبّاس نيز آزرده بود ، و هر كسى او را عيبى گفتندى كه ياران پيغمبر را كار نمىدهد و همه كار به بنى اميّه مىدهد . و ابو ذر الغفارى را به قول معاويه نفى كرده است ، و مروان بن الحكم را كه پيغمبر عليه السّلام او را برانده بود كه مرتد گشته بود ، او را بياورد و وزيرى خويش او را داد . و هر كسى را از وى آزارى بود . و سه بار كس فرستادند سوى عثمان و او را نصيحت كردند . هيچ فرمان نبرد و از آن نينديشيد . باز سوى على آمدند و خواهش كردند و گفتند تو عثمان را پند ده . على برفت و عثمان را پند داد و گفت : اين كار بزرگ شد ، مرا سوى تو فرستادند تا ترا آگاه كنم . عثمان گفت : اين مردمان مرا همى گويند كه تو كسهاى خويش را اميرى مده ، يا على ، من ترا سوگند دهم كه اين كسها كه من ايشان را اميرى دادم از مغيرة بن شعبه بتر نه اند كه عمر او را اميرى داده بود ، و كس بر عمر شناعت نكرد . على گفت عمر هر كه را اميرى دادى پاى بر گردن وى نهادى ، و تو رسن دست باز داشته اى ، من ترا نصيحت كردم ، تو بهتر دانى . پس سال سى و پنج اندر آمد . اندر اين سال مذهب رجعت پديد آمد و فتنه ها خاست از اين سبب بر عثمان رضى الله عنه .