تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
عبد الرّحمن بر منبر شد و خطبه كرد و خداى را حمد و ثنا كرد و بر پيغمبر عليه السّلام درود داد و سيرت و مذهب پيغمبر بگفت ، پس از آن بو بكر و عمر . پس گفت عمر از اين كار كراهيت داشت و نخواست كه از پس مرگ خليفتى كند ، كار به شورى افگند و به ميان پنج تن نهاد . و اكنون به ميان دو تن همى گردد ، از اين هر دو كه را خواهيد تا او را بيعت كنيم ؟ عمّار بن ياسر گفت : اگر خواهى كه خلاف نبود على را بيعت كن . و مقداد اسود گفت : عمّار راست گويد اگر خواهى كه خلاف نبود على را بيعت كن . عبد الله بن سعد بن ابى سرح شير خورده عثمان بود ، آنكه دبير پيغمبر بود عليه السّلام و باز مرتد شده بود و به مكّه رفته ، و پيغمبر روز فتح مكه بفرمود كه او را بكشند اگر در خانهء كعبه باشد دست به حلقه اندر زده ، تا عثمان پيغمبر را خواهش كرد . و ديگر بار مسلمان شد . او از ميان همه خلق عبد الرّحمن را گفتا : اگر خواهى كه خلاف نباشد عثمان را بيعت كن . عمّار عبد الله بن سعد را دشنام داد و گفت : اى مرتد ، ترا با اين حال چه كار است و ترا اندر مسلمانى چه نصيب . مردى از بنى مخزوم عمّار را دشنام داد . پس هر كه اندر مجلس از بنى هاشم بود مخزومى را و همه مخزوميان را دشنام دادند و آشوب و بانگ اندر مزگت افتاد . سعد بن ابى وقّاص بر پاى خاست و گفت : اين كار زودتر گير [ 262 a ] پيش از آنكه فتنه خيزد . عبد الرّحمن گفت : اى مردمان ، خاموش باشيد تا آن حكم كه من ديده ام اندر اين كار بكنم . مردمان خاموش شدند . عبد الرّحمن گفت : يا على ، بر پاى خيز . على برخاست و به نزديك عبد الرّحمن آمد . عبد الرّحمن دست على بگرفت و بر دست چپ خويش نهاد و دست راست خويش بالا برد تا بر دست راست على زند به بيعت . پس گفت : اى على ، عهد و ميثاق خداى عزّ و جل پذيرفتى كه اين كار مسلمانان بر كتاب خداى و سنّت رسول و سيرت اين دو خليفه كه از پس وى بودند برانى ؟ على از آن سخن كه عمرو بن العاص گفته بود ، گفت : اين كارى دشوار بود كه همه كتاب خداى و سنّتهاى پيغامبر سخت بود و ليكن بدان قدر كه علم من است و جهد من بود بكوشم و از خداى تعالى توفيق خواهم . عبد الرّحمن دست على بر دست خويش باز داشت و