تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
تدبير خويش كرد ، و الله كه اگر امير المؤمنين از اين زخم بميرد خلقى را بكشم كه ايشان اندر اين همداستان بوده اند . پس آن روز كه عمر بمرد ، عبيد الله چون از سر گور باز گشت ، پيش هرمزان شد و او را بكشت ، و به در سعد شد و جفينه را بكشت . و سعد از سراى بيرون آمد و گفت : مولاى مرا چرا كشتى ؟ عبيد الله گفت : بوى خون امير المؤمنين از تو همى آيد ، تو نيز به كشتن نزديكى . و عبيد الله مويى داشت تا كتف ، پس چون سعد را به كشتن بيم كرد ، سعد بن ابى وقّاص فراز شد و مويش بگرفت و بر زمين زد و شمشير از دست وى بستد و چاكران را بفرمود تا او را به خانه اندر كردند ، تا خليفتى پديد آيد كه قصاص كند . چون عثمان بنشست ، نخستين چيزى كه كرد آن بود كه عبيد الله بن عمر را از خانه بيرون آورد ، و ياران پيغمبر عليه السّلام نشسته بودند ، گفت : چه بينيد و اين را چه بايد كردن ؟ على گفت : او را ببايد كشتن به خون هرمزان كه هرمزان مسلمان بود و اين او را بىگناه كشت . و هرمزان مولاى عبّاس بن عبد المطَّلب بود ، زيرا كه آن روز كه هرمزان مسلمان شد كسى را خواست كه از اهل بيت بود و از خويشان پيغمبر عليه السّلام ، تا بر دست وى مسلمان شود . و او را به عبّاس راه نمودند و بر دست عبّاس مسلمان شد . و قرآن و احكام شريعت آموختى . و همه بنى هاشم را اندر خون هرمزان سخن بود . پس چون على عثمان را گفت : عبيد الله را ببايد كشتن ، عمرو بن العاص گفت : يا امير المؤمنين ، اين مرد را پدر بكشتند و تو او را بكشى ، دشمنان گويند خداى كشتن اندر ميان ياران پيغمبر افگند ، و خداى ترا از اين خصومت دور كرده است كه اين حديث نه اندر سلطانى بود . عثمان گفت : راست گويى ، من اين را عفو كردم و ديت هرمزان از بيت المال بدهم . [ على گفت : ترا نيست كه ديت هرمزان از بيت المال مسلمانان بدهى . عثمان گفت : از خاصهء خود بدهم . ] على خاموش شد و عثمان عبيد الله را دست باز داشت . و اندر اين سال بيست و چهارم گرمى هوا پيدا شد و هر كسى را خون از بينى بگشاد و همى دويد ، و دو سه ماه اندر اين بودند ، و آن سال را عام الرعاف نام كردند . [ 262 b ]
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 575 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي