دست راست همچنان بالا برده همى داشت و على را گفت : بدين ضعيفى نخواهم و بدين شرط . پس گفت : اى عثمان بياى . عثمان بشتاب بيامد . گفت : اى عثمان ، پذيرفتى عهد و ميثاق خداى و سنّت پيغمبر و آن هر دو خليفه كه از پس او بودند .
عثمان گفت : پذيرفتم . عبد الرّحمن دست راست كه از بهر على بر برده بود بر دست عثمان زد و بيعت كرد با وى ، گفت بارك الله لك فيما ارضاه . و خلقى برخاستند و بيعت كردند . على عبد الرّحمن را گفت : * ( خدعة و اىّ خدعة ، ) * بفريفتى مرا و چگونه فريبى .
پس على بازگشت . عبد الرّحمن و عثمان گفتند يا على كجا شوى ؟ بيعت نكنى كه خداى عزّ و جلّ گفت : و * ( فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِه 48 : 10 ) * ، و نه بر خويشتن عهد گرفتى كه هر چه من كنم بپسندى ، و نه عمر گفت هر كه راى عبد الرّحمن را مخالف شود اندر اين كار او را بكشيد . على چون اين سخن بشنيد بازگشت و دست بر دست عثمان زد و بيعت كرد و باز خانه شد ، و مردم همه عثمان را بيعت كردند از پس يك ديگر ، و الله اعلم .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 573
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٧٣