خبر اوّل حكمى كه عثمان كرد اندر خلافت
چون ديگر روز ببود عثمان به مزگت آمد و مردمان گرد آمدند . و نخستين كارى كه كرد عبيد الله بن عمر را پيش خواند . و از پسران عمر عبيد الله بزرگتر بود ، و آن هرمزان كه از اهواز آورده بودند پيش عمر و مسلمان شده بود همچنان با ترسايان نشستى و با جهودان ، و آن فيروز كه عمر را كشت ترسا بود و او دوست هرمزان بود ، و غلامى بود از آن سعد بن ابى وقّاص ، جفينه نام ، و هر سه به يك جاى نشستندى . و بو بكر را پسرى بود نامش عبد الرّحمن با عبيد الله بن عمر دوست بود ، و آن كارد كه عمر را بدان بزدند سلاح حبشه بود ، و به سه روز پيش از آنكه عمر را بكشتند ، عبيد الله با عبد الرّحمن نشسته بود . عبد الرّحمن گفت : من امروز سلاحى ديدم دسته بر ميانه . عبيد الله گفت : كجا ديدى ؟ گفت : بر در هرمزان بگذشتم او نشسته بود و فيروز ترسا غلام مغيرة بن شعبه و آن ترسا غلام سعد بن ابى وقّاص ، و هر سه حديث همى كردند . چون من بگذشتم برخاستند آن كارد از كنار فيروز در افتاد . عبيد الله گفت : آن سلاح به حبشه دارند . پس آن روز كه عمر را فيروز بزد ، از مزگت بيرون جست . مردى از بنى تميم او را بگرفت و او را بكشت و آن كار [ د ] بياورد و عبيد الله كارد بستد ، گفت من دانم كه فيروز نه به