تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
بكشت و جامهء او بيافت . و ماهوى به مرو ايمن بنشست تا آن وقت كه امير المؤمنين عمر رضى الله عنه احنف بن قيس را به خراسان فرستاد با سپاه بصره و كوفه ، و خراسان به صلح بگشاد . چون به مرو رسيد ، ماهوى بجست و از جيحون بگذشت و به سوى خاقان شد و به تركستان همى بود . و احنف از فتح همه خراسان بپرداخت از بلخ و مرو و هرى ، و از هر سوى مسلمانى آشكارا كرد و تا لب جيحون بيامد . و احنف از همه خراسان مرو الرود بگزيد و آنجا آن ديه كرد كه دير الاحنف گويند و به تازى قصر الاحنف خوانند ، و به چهار فرسنگ از مرو الرود ، و آنجا بنشست به همه ايّام عمر . و اين خبر كه به دست علما اندر است و به كتب اخبار عجم معروف و مشهور است تا آخر كار يزدگرد و سپرى شدن دولت عجم اين است ، و ليكن محمّد بن جرير را جز اين است . ايدون گويد چون يزدگرد به مرو آمد با عجم ، و عمر رضى الله عنه احنف بن قيس را بيرون كرد و به خراسان فرستاد ، با سپاه بصره و كوفه دوازده هزار مرد ، و بفرمودش كه اثر يزدگرد هر كجا يابيد بجوييد تا او را از پشت زمين گم كنيد . عمر سخت بكراهيت بود در فرستادن سپاه به خراسان ، و نخواست كه سپاه مسلمانان از وى دور شوند . پس احنف قيس به اصفهان آمد . و از آنجا به طبس بيرون آمد به حدّ كوهستان به نزديكى قاين . و از آن راه به خراسان آمد ، و نخست به هرى آمد و آن را به شمشير و حرب بگشاد . و يزدگرد به مرو بود . احنف مردى بر هرى خليفت كرد نام او صحار العبدى و روى سوى مرو نهاد و به نشابور كس نبود و حرب نبايست كردن . مطرّف بن عبد الله را به نشابور فرستاد [ با لختى سپاه ، و حارث بن حسّان را به سرخس فرستاد . ] و ايشان هر دو شهر بى حرب بگرفتند . و خود با سپاه روى سوى مرو نهاد . و يزدگرد از آنجا بگريخت و به مرو الرود شد . و احنف به مرو فرود آمد . و يزدگرد از مرو الرود به خاقان كس فرستاد ، ملك ترك ، و [ به ] ملك سغد و به ملك چين ، و از ايشان مدد خواست . و احنف به مرو بنشست . و از كوفه عمر او را سپاه فرستاد با چهار امير از بزرگان عرب [ 256 b ] با