تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
هزار سوار بود . سوى احنف آوردند به مرو الرود . و با احنف بيست هزار مرد بود . و اهل كوفه و بصهر بيامدند ، و سپاه ترك به مرو الرود نشسته بود . پس طلايهء سپاه ترك يك شب مردى بيرون آمد از خويشان خاقان مردى بزرگوار . و پس احنف آگاه شد و آن شب خود بيرون آمد به طلايه با آن ترك حرب كرد و او را بشناخت . احنف او را بكشت . و او را دو برادر ديگر بودند . چون بشنيدند كه برادر ايشان كشته شد ، ايشان نيز به طلايه بيرون آمدند . احنف ايشان را نيز بكشت ، و هر سه برادر كشته شدند . چون روز ببود ، خاقان آگاه شد . بيامد و آن لشكر را بديد . تركان را گفت : اين حربى شوم است ، چندين گاه اندر او بوديم و چندين كس از ما كشته شد . و نيز هر چند اين پادشاهى بگيريم به يزدگرد بايد سپردن و برفتن . و ما را اين به چه كار است ! باز گشت و سپاه برگرفت و سوى بلخ شد ، و از رود بگذشت و باز به تركستان شد . و يزدگرد چون خاقان بازگشت ، از مرو الرود برفت و سوى مرو شد . و او را خزينه ها و خواسته ها و گوهرها به مرو نهاده بود چنان كه كس ندانست . چون [ به مرو ] بازگشت ، حارثة بن نعمان با سپاه مسلمانان شهر مرو به حصار بگرفته بود ، يزدگرد آن همه خواسته ها برگرفت و روى به بلخ نهاد كه سوى خاقان شود . آن مهتران عجم كه با او بودند گفتند چه خواهى كردن ؟ گفتا : پيش خاقان شوم به زينهار ، و با او به تركستان بباشم . گفتند مشو كه ما با تو نياييم كه تركان مردمانىاند كه ايشان را دين نيست و وفا نيست ، اگر به زينهار خواهى شدن سوى عرب شو . آن مردمان كه ترا از خانه بيرون كردند و خانهء تو به دست ايشان است اين خواسته بديشان ده تا ايشان آن خانه به تو باز دهند ، و ما با تو به سلامت به خان و مان خويش بزييم . يك ره كه كهترى بايد كردن به خانهء خويشتن اندر باشيم بهتر بود كه به خانهء كسان و به تركستان . و او فرمان ايشان نكرد . ايشان گفتند تو بر تن خويش پادشاهى ، ما نگذاريم كه اين خواسته و خزينه ببرى كه اين پدران ما به سختى به دست آوردند به خزينه هاى ملوك عجم ، و ما نگذاريم كه از زمين عجم بيرون برى و تركان را دهى . پس آن خواسته و آن خزينه از وى جدا كردند . و او تنها بماند با