تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
خدم خويش ، و سوى خاقان رفت . و عجم آن خواسته همه برگرفتند و سوى احنف بردند و با او صلح كردند ، و احنف با ايشان صلح باز كرد و هر كسى را به خان و مان خويش فرستاد به مداين و فارس و اهواز و هر كجا كه بودند . و احنف آن خواسته را به ميان مردمان قسمت كرد ، همچندان آمد به قسمت كه خواستهء نهاوند . و محمّد بن جرير گويد هم ايدر به يك جاى كه ايشان چون عجم بر يزدگرد بشورانيدند او از ايشان بگريخت ، و وى را به آسيايى بيافتند و بكشتند و او را به آب فروهشتند . و آنگه سوى احنف آمدند و خواسته او را دادند و صلح كردند . و بار ديگر ايدون گويد كه او از مرو بجست و به بلخ شد سوى خاقان . و يزدگرد از جيحون بگذشت و به تركستان شد . چون به سغد رسيد ، رسول يزدگرد پيش آمدش كه از چين همى آمد با جواب نامه و سپاه ، و آنجا [ 257 a ] اندر نبشته بود كه من دانم كه بر ملوك واجب است كه يك ديگر را يارى كنند . و اما مردمان عرب كه بر ايشان سپاه خواستى و يارى خواستى ، صفت ايشان از رسول بپرسيدم ، مذهبشان و دين و سيرتشان را . و مرا صفت كرد . آن مردمان با اين دين و اين امانت همه جهان بگيرند ، و كس به روى ايشان باز نتواند گردانيدن . و ترا حيلت آن است كه با ايشان مدارا كنى و ايشان را نجنبانى ، و ايشان ترا نجنبانند . و خاقان به تركستان باز شد ، [ و يزدگرد با كسهاى او به فرغانه شدند ، ] و آنجا همى بود . و احنف از بلخ با مرو الرود آمد و عمر را رضى الله عنه نامه كرد به فتح . و محمّد بن جرير ايدون گويد كه مردمان خراسان چون دو سال از خلافت عثمان رضى الله عنه بگذشت عهد بشكستند و مرتد شدند . و يزدگرد از فرغانه با خراسان آمد ، آنگاه بكشتندش . و چون نامهء احنف به عمر رسيد رضى الله عنه كه يزدگرد را از خراسان بيرون كرديم . شاد شد و از خراسان ايمن گشت . و نامه كرد و احنف را به خراسان بنشاند . و سپاه عراق سوى پارس فرستاد ، و [ سوى فارس شد ] چون سال بيست و سه اندر آمد از هجرت .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 541 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي