بيرون كرد و آن چكها بر يزدگرد بنوشت ، چنان كه خواست ، و آن را مهر كرد بر انگشترى يزدگرد . و يزدگرد آنجا ببود . چون فتح نهاوند ببود ، يزدگرد از رى برفت . و آنجا به رى آتشى بود قديم كه اندر جهان به همه آتش خانه ها از آن قديمتر نبود . آن را برگرفت و از آنجا به اصفهان شد . آنجا خوش نيامدش ، از آنجا به كرمان شد ، هم خوش نيامدش . برفت به خراسان و به نشابور بنشست ، و آن آتش با وى بود . و پس از نشابور به مرو رفت . و از مرو نامه كرد به هر شهرى كه عرب آنجا نرسيده بود از خراسان و پارس و عجم . همه نامهء او بپذيرفتند و او را بزرگ داشتند و ملك خواندند ، همچنانكه بود . و او به مرو ايمن شد و آتش آنجا بنهاد و آتش خانه اى كرد بر دو فرسنگ . چون آن آتش خانه را تمام كرد ، آتش آنجا بنهاد و گرداگرد آن خانه بوستانها كرد و جايى خرم و آسياهاى بسيار . و آنجا به مرو همى بود .
و محمّد بن جرير ايدون همى گويد كه اين اندر اخبار عجم نيست اندر همه كتب اخبار عجم ايدون خواندم كه يزدگرد [ 256 a ] چون به مرو آمد كمتر از يك سال بود كه كشته شد به آسيايى اندر . و محمّد بن جرير ايدون گويد كه او از مرو به بلخ شد و از آنجا به مرو الرود رفت . عمر مر احنف بن قيس را به خراسان فرستاد . و يزدگرد از شهر به شهر همى شد و احنف از پس وى همى شد . و يزدگرد به بلخ شد و به خاقان ملك ترك كس فرستاد و از وى سپاه خواست . ملك چين [ و خاقان ] سپاه بفرستادند . و از پس آن يزدگرد با خاقان از رود جيحون بگذشت و به فرغانه شد ، با اهل بيت خويش . و آنجا بيستاد تا همه ايّام عمر رضى الله عنه بشد ، و به ايّام عثمان باز آمد و هلاك شد . و اين خبر جز آن است كه در دست مردمان است ، و در كتب اخبار ايشان است و من هر دو بگويم .
امّا آنكه در عجم است و در كتب اخبار ايدون است كه يزدگرد هر گاه نامه مىكردى از رى به خراسان . و هر سالى عمر را رضى الله عنه حربى بايستى كردن . و چون فتح نهاوند ببود ، عمر رضى الله عنه مسلمانان را دستورى داد كه هر جاى كه بتوانيد بشويد . يزدگرد از رى به مرو آمد و
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 536
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٣٦