تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
چهار هزار مرد : يكى علقمة بن النّضر النّضرى ، و ديگر ربعى بن عامر التميمى ، و سديگر عبد الله بن ابى عقيل الثقفى و چهارم ابن [ امّ غزال ] الهمدانى . و چون اين سپاه به احنف رسيد ، احنف حارثة بن نعمان الباهلى را به مرو خليفت كرد و خود به مرو الرّود شد . و يزدگرد از مرو الرّود به بلخ شد و آنجا به حصار بنشست ، و احنف به مرو الرود بنشست كه ميانهء خراسان بود و به مرو نزديك بود ، و هم به نشابور و هم به هرى . و اين سپاه كوفه را به بلخ فرستاد و آنجا حرب كردند ، و بلخ را به صلح بگشادند . و يزدگرد برفت و از جيحون بگذشت . و احنف به در بلخ آمد . و مردمان كوفه بلخ را گشاده بودند . و احنف به شهرهاى طخارستان كس فرستاد و آن همه بگشاد . و ربعى بن عامر را به بلخ بنشاند با آن سپاه كوفه و از آنجا به مرو الرود آمد و بنشست ، و به عمر رضى الله عنه كس فرستاد و فتح خراسان و گريختن يزدگرد به حدّ ترك بگفت . عمر گفت : چه كنم به فتح خراسان . كاجكى به ميان ما و خراسان درياى آتشين استى تا كس آنجا نتوانستى شدن . على بن ابى طالب رضى الله عنه گفتا : چه كراهيت آيد ترا از فتح خراسان ؟ گفتا : زيرا كه مردمان خراسان سه بار عهد بشكستند و آنجا خون ريختنهاى بسيار باشد . و نخواستى كه مسلمانان بدان اندر بودندى . و نامه كرد عمر رضى الله عنه به احنف كه تا آنجا كه رسيدى بس است . نگر تا از رود جيحون نگذرى و هم آنجا به خراسان بباشى ، و نگر تا رسم خويش نگردانى به طعام و به زينت ، و رسم عجم مگيريد ، و هم بر آنكه از ايدر برفتيد بباشيد تا نصرت خداى عزّ و جلّ بر شما دايم باشد ، و اگر بگردانيد خداى عزّ و جلّ بر شما بگرداند . پس چون يزدگرد از رود جيحون بگذشت ، به سغد شد . و ملك سغد سپاه بسيار به دو داد . و خاقان لشكرى بسيار گرد آورد و سپاه فرغانه را بخواند و سوى يزدگرد آمد . و يزدگرد از رود جيحون بگذشت با سپاهى بسيار و به بلخ آمد . و ربعى بن عامر با آن سپاه كوفه كه با ابو بودند از آنجا برفتند و به مرو الرّود آمدند به نزديك احنف . و يزدگرد و خاقان سپاه بلخ و طخارستان همه گرد كردند ، پنجاه