تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
راست گويد و ديده است اين مرد كه خداى عزّ و جلّ همچنين فرموده است از ذو القرنين . قوله تعالى : * ( آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قال انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَه ناراً 18 : 96 ) * الآيه . پس عبد الرّحمن اين مرد را گفت : آن سدّ چه رنگ دارد ، سرخ است يا سپيد يا سياه ؟ و بدان مجلس اندر مردى بود چيزى پوشيده داشت از برد يمانى جامه اى سپيد و به روى خطهاى خرد سياه ، چون حلقهء زره به خردى . آن مرد گفت : گونهء آن سد چون گونهء اين جامه است . [ عبد الرّحمن ] گفتا : راست گويد . پس عبد الرّحمن مر اين شهربراز را گفت قيمت اين نگين چند است ؟ گفت : قيمت اين كس نداند ، و ليكن به دست اين مرد مر آن ملك را صد هزار درم هديه فرستادم ، و اين ملكان را كه به راه اندر بودند صد هزار درم ، و به دو بار صد هزار درم برآمده است ، جز نفقه و هديهء اين مرد . پس شهربراز آن انگشترى از انگشت بيرون كرد و پيش عبد الرّحمن بنهاد . عبد الرّحمن برگرفت و در انگشت شهربراز كرد و گفت : ما را اين به كار نيايد . شهر براز گفتا : اگر كسى از ملكان عجم جز اين بشنيدندى از من بستدندى ، از بهر آنكه امانت و وفا است با شما چنين همه جهان بگيريد . و بدين سال بيست و دو اندر عبد الملك [ بن مروان ] و يزيد بن معاويه هر دو از مادر بزادند . و الله اعلم .