ميان دو دشمن اندرم : يكى خزران و ديگر روس . ايشان دشمنان همه جهانند و آن عرب خاصّه . و حرب ايشان جز اين مردمان ندانند كردن . به جاى آنكه ما را جزيت بايد دادن حرب كنيم با روس به خواستهء خويش و سلاح خويش ، و ايشان را باز داريم تا از ولايت خويش بيرون نيايند . [ 255 a ] ما را اين به جزيت و خراج انگاريد كه ما را هر سال اين حرب ببايد كردن . عبد الرّحمن گفت بزرگتر از من اميرى هست او را آگاه كنم . آن را در نامه نوشتند سوى عمر رضى الله عنه . عمر فرمود كه آن را از ايشان به جزيت انگاريد . و آن سنّت گشت به همه دربندها كه ايشان نه خراج دهند و نه جزيت ، از بهر آنكه ايشان كافران را از مسلمانان دفع كنند و باز دارند و حرب كنند به تن خويش . و آن ايشان را به خراج و جزيت بينگارند . و آن سنّت نيز اندر فتوح ما وراء النهر نيز اندر رفته است . و از اين است كه به شهر سپيجاب نه خراج است و نه جزيت از بهر آنكه ايشان را روز و شب حرب بود و ترك از زمين مسلمانان باز دارند .
و از پس آن سراقه با بكير بن عبد الله گرد آمدند با حبيب بن مسلمه ، و آن همه دربندها صلح كردند بر آن شرط كه مسلمانان را از آن دربند و از آن دشمن كه سوى ايشان است بازدارند ، تا مسلمانان را آنجا سپاه نبايد نشاندن . و از آن پس هيچ سپاه به زمين مسلمانان اندر نيايد . سراقه هر يكى از اين سرهنگان به يكى از آن دربندها فرستاد و بدان شهرها كه به كوههاى دربند بود . پس بكير بن عبد الله را به شهرى فرستاد هم بدين دربند و حذيفة بن اسيد را بدان كوهها و شهرها فرستاد كه برابر دربند الَّان بود ، و دربندهاى خزران و الَّان را همه استوار كرد . و مسلمانان به شهرها اندر از دشمنان ايمن شدند و عمر را نامه كردند بدين خبر .
عمر سخت شاد شد كه او اندر آن تدبير بود كه بدان دربندها اندر چه كند ، كه اگر دشمنى از آنجا پيدا آيد بر زمين مسلمانان ، عجم و پارس با او يكى شوند و مسلمانى از آن زمينها درنوردند . و ندانست كه آن را بدين زودى بتواند كردن .
چون اين خبر به دو رسيد سخت شاد شد . و سراقه را به احماد نامه كرد . پس سراقه بمرد . و عمر رضى الله عنه از مرگ سراقه سخت غمناك شد ، و عبد الرّحمن را
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 531
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٣١