شدند . و آنكه از رى بودند آنجا بماندند و گرد آمدند با اهل رى و بيستادند . و نعيم سوى عمر رضى الله عنه نامه كرد به خبر فتح و خمس بفرستاد به دست مضارب العجلى ، و گرد آمدن ايشان به شهر قومش اندر نامه ياد كرد . و عمر رضى الله عنه جواب كرد كه به قومش مهتر نيست كه آنجا سپاه بر وى گرد آيند ، برادرت سويد ابن مقرّن بفرست به قومش و تو خود به رى بنشين و بفرماى كه چون قومش بگشايند ، از پس عجم بشوند به هر كجا كه بتوانند .
نعيم چون نامهء عمر برخواند ، سويد را بيرون كرد با سپاه ، و سماك بن مخرمه را بر مقدّمه كرد و عتيبة بن نهاس را بر ميسره و هند بن عمرو را بر ميمنه . و سويد سپاه بياورد . چون به قومش رسيد ، سپاهى كه آنجا گرد آمده بودند همه بپراگندند . و قومش را حصار نبود و كس او را پيش نيامد ، و سويد به دامغان اندر آمد بى حرب . و آن سپاه همه سوى گرگان و طبرستان شدند . و سويد سبك سپاه را از دامغان برداشت و سوى گرگان شد و به بسطام آمد . و بسطام هم از قومش است از سوى گرگان . و آنجا به گرگان ملكى بود از ديالم هم بر دين عجم نام او رزبان ، و گرگان و دهستان او داشت . و به طبرستان به هر شهرى ملكى بود . و ملك طبرستان را اصفهبدان خوانند به زبان طبرستان ، و همه اصفهبدان و بزرگان طبرستان به فرمان اين رزبان بودند ، ملك گرگان ، و مردى معروف بود .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 526
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٢٦