تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
كرد و او مر نعيم را گفت : سپاه بسيار است به رى اندر و ايشان را برابر نتوان شكستن مگر به كمين و حيلت . نعيم گفت : پس چگونه بايد كردن ؟ گفت : ده هزار مرد مرا ده تا تو چون به حرب برابر شوى ، من از پس به شهر اندر آيم و ايشان را دل مشغول كنم تا ايشان باز شهر گردند به هزيمت و تو ايشان را غلبه كنى . نعيم او را ده هزار مرد داد و برادرزادهء خويش المنذر بن عمرو بن المقرّن را بر ايشان امير كرد و بفرمود تا فرمان زينى مىكنند . زينى آن سپاه را برگرفت و از روستاهاى گرداگرد آن حدود بگردانيد به شب و سوى دروازهء خراسان برد . و ديگر روز سپاه سياوخش از رى بيرون آمدند پيش نعيم بن مقرّن و بيستادند و كوه از پس پشت كرد آنجا كه اكنون مصلَّى است . زينى چون دانست كه ايشان به حرب ايستادند و حرب اندر گرفتند ، منذر را با سپاه بياورد سوى دروازهء خراسان و از [ ره ] كوه طبرك اندر آورد ، و خويشتن را به شهر اندر افگندند و شمشير در نهادند و مىكشتند . و خبر به سياوخش آمد . هر كس از بهر خان و مان خويش روى به شهر نهادند و لخت لخت همى باز گشتند تا سپاه همه باز گشت . سياوخش تنها بماند ، او نيز بازگشت چون او بازگشت ، نعيم شمشير اندر نهاد و پيش و پس عجم اندر كشتن كردند به شهر اندر تا خون چون جوى روان گشت . و سپاه آنكه بماندند روى به هزيمت نهادند ، و آنكه از رى بودند به قومش گرد آمدند و به دامغان . و نعيم به شهر اندر رفت و غارت كرد و خواستهء بسيار غنيمت كرد . و زينى را با اهل بيت او زينهار داد و او را مرزبانى و مهترى رى داد و با او صلح كرد . و ايشان همچنان بر دين عجم همى بودند . نعيم شهرستان رى را ، آن شهرستان كهن ، ويران كرد و هنوز ويران است . و به دماوند مرزبانى بود نام او مردانشاه ، چون خبر هزيمت به دو رسيد دانست كه كار عجم سست شد . كس فرستاد به رى سوى نعيم و با او صلح كرد و جزيت بپذيرفت . و نعيم با او صلح كرد و سپاه از دماوند باز گردانيد . و مردمان عجم كه به هزيمت آمده بودند ، به حد قومش آمدند و به دامغان و بيستادند . و سياوخش به حرب اندر كشته شده بود و مهتر نبود ايشان را . هر كسى از آنجا كه آمده بودند باز