چون خبر به سياوخش آمد ، ملك رى ، كه سپاه عرب از همدان روى به دو نهاد ، كس فرستاد به عجم و سپاهها كه بودند گرداگرد رى و آن حدود ، كه عرب روى به ما نهادند ، و هر كجا كه ايشان روى نهند كس ايشان را باز نتواند زدن ، و ملك يزدگرد از ما دور افتاده است . و ليكن ايشان چون به رى آيند شما در آن جايهاى خويش نتوانيد بودن . اگر مدد و يارى من كنيد من در رى با ايشان به حرب بايستم و پيش شما سپر باشم ، و اگر نفرستيد هلاك شويد . ايشان هر ملكى او را اجابت كردند و سوى او مدد فرستادند . و سپاه بسيار بر وى گرد آمدند از هر جايى . و اندر آن سپاه سياوخش مردى بود از بزرگان عجم از آن دهقانان رى نام وى زينى و پدر فرخان بود آنكه مرزبان و مهتر رى بود . و اين زينى را با سياوخش عداوت بود از بهر ضياع رى ، [ 254 a ] زيرا كه بهرام چوبين از رى بوده بود و او را و فرزندان او را آنجا ضياع بسيار بود .
چون نعيم با مسلمانان از در ساوه بگذشت و به يك منزلى رى آمد ، اين زينى از رى بيرون آمد و به زينهار سوى نعيم آمد با اهل بيت خويش . و روستايى است رى راقها خوانند ، بدان روستا پيش نعيم آمد با اهل بيت . نعيم او را بپذيرفت و برّ
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 524
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٢٤