تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
خرشه ، و ديگر سماك بن مخرمه و سديگر سماك بن عبيد . چون سوى عمر رضى الله عنه شدند ، عمر را دل مشغول بود از بهر آن لشكر ، و راه دور بود و خبر گسسته بود ، گفتا : چه خبر است ؟ گفتا : خير ، ديگر گفتا : فتح ، سديگر گفتا : غنيمت . عمر رضى الله عنه شاد شد گفتا : الله اكبر ، پس هر كه را از ايشان نام بپرسيد كه چه نامى ، گفت : سماك . عمر رضى الله عنه از شادى گفت : اللَّهمّ اسمك بهم الإسلام . يا رب ، تو مسلمانى بر ايشان بدار . و نعيم به نامه اندر نوشته بود كه سپاهى بسيار از عجم به رى گرد آمدند بر پسرزادهء بهرام چوبينه . عمر رضى الله عنه آن وفد را باز گردانيد و نامه كرد به نعيم و گفت هر كه را خواهى به همدان خليفت كن ، و اين سماك بن خرشه را به مدد فرست با لختى سپاه به سوى آذربايگان ، و خود سوى رى شو و مگذار كه عجم هيچ جاى گرد آيند . چون نامهء عمر رضى الله عنه به نعيم رسيد بر همدان يزيد بن قيس را خليفت كرد ، و سماك بن خرشه را با دو هزار مرد به آذربايگان فرستاد و خود لشكر بكشيد و سوى رى شد . و اين فتح همدان و رى هر دو به سال بيست و دو اندر بود ، و الله اعلم .