همچنين بوديم كه تو گفتى از ذليلى و درويشى و ليكن خداى ما را پيغمبرى داد هم از ما و ما را به دين خويش راه نمود و بدبختى از ما بشد و به شما آمد ، و ما بدان آمديم تا درويشى به شما افگنيم و اين نعمتها از شما بستانيم . و مغيره باز گشت . و فيروزان عجميان را گفت اين اعرابى راست همى گويد ، حال چنان است كه ايشان همى كنند .
پس چون مغيره باز آمد ديگر روز نعمان سپاه را گرد كرد ، گفتا مشورت كنيد تا چه كنيم ، كه اين بودن من اينجا دراز شد . مغيره گفتا صواب آن است كه سپاه برگيرى و باز پس شوى تا ايشان ايدون دانند كه ما به هزيمت شديم و از پس ما بيايند ، [ و از حسك بيرون آيند ] ، پس آنگاه باز گرديم و با ايشان حرب كنيم .
لشكريان گفتند صواب اين است . ديگر روز نعمان لشكر را برگرفت و يك منزل باز پس شد و بفرمود تا چيزها كه سقط بود از جامه و آلات كه آن را مقدار نبود به لشكرگاه باز گذاشتند و بيكبار باز پس شدند . و عجم پنداشتند كه ايشان به هزيمت شدند . از حسك بيرون آمدند و از پس مسلمانان بيامدند . و نعمان يك منزل ديگر برفت تا ايشان از پس او بيامدند . پس فرود آمد . ايشان بدانستند كه او به حرب ايستاد ، هم آنجا بيستادند و نتوانستند باز گشتن كه اگر برگشتندى هزيمت بودى .
فيروزان لشكر فرود آورد و حرب را بياراست . و از پس لشكر سوى نهاوند همه حسك بيفگندند ، گفتا هر كه از لشكر من به هزيمت شوند به حسك اندر مانند .
ديگر روز آدينه بود ، مردمان نعمان را گفتند حرب كن از بامداد پيش از آنكه روز گرم شود . نعمان گفتا با پيغمبر عليه السّلام بسيار به حربها حاضر بودم و از پس نماز حرب كردى . نعمان نماز ديگر با همه لشكر صفها بركشيد و ميمنه و ميسره راست كرد و خود رايت بگرفت و گفت : يا رب ، ما را امروز عزّ اسلام بنماى و كافران را هزيمت كن و مرا شهادت ده . پس مردمان را گفت : اى مردمان ، مرا ايدون به دل همى آيد كه من امروز شهادت يابم ، اگر چنين بود بر شما حذيفه بن اليمان امير كردم ، و اگر حذيفه كشته شود ، جرير بن عبد الله را ، و اگر وى كشته شود ، قيس بن مكشوح . و مغيرة بن شعبه آنجا ايستاده بود ، اندوه آمدش كه او را
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 512
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥١٢