تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
بصره و اهواز سه يكى با خويشتن بازدار و دو بهر به نعمان ده تا به نهاوند رود . و عبد الله بن عبد الله را نامه كرد كه از سپاه كوفه و عراق دو بهر به نعمان ده . و نعمان از اهواز به بصره آمد . و ابو موسى ده هزار مرد به دو داد و همه ياران پيغمبر عليه السّلام و سادات عرب و مبارزان چون حذيفة بن اليمان و چون جرير بن عبد الله البجلى و چون عمرو بن معدى كرب و چون طليحة بن خويلد و مانند ايشان ، و سپاه مدينه عبد الله بن عمر رضى الله عنهما با پنج هزار مرد فراز رسيد . نعمان سپاه بكشيد بيست هزار مرد ، و به راه سواد برفت و روى به حلوان نهاد ، و به مرج آمد و به طرز آمد . و سپاه عجم هنوز به نهاوند بود . چون بشنيد كه سپاه عرب آمدند ، تدبير چنان كرد كه حرب به نهاوند كنند . سپاه آنجا گرد آمدند صد و پنجاه هزار مرد و گرداگرد شهر حسك بپراگندند . و نعمان به طزر بنشست از نهاوند بر بيست و پنج فرسنگ ، و پنداشت كه لشكر عجم سوى او آيند . چون بشنيد كه حسك افگندند دانست كه نيايند . سپاه از طزر بكشيد ، سى هزار مرد و برفت سوى نهاوند ، و گرداگرد شهر فرود آمد . و عمر را از حال خويش آگاه كرد ، و او دو ماه آنجا بنشست . نه عجم بيرون آمدند و نه ايشان از حسك توانستند گذشتن . و بدان دو ماه اندر خبر از عمر بگسست . و عمر تنگ دل شد ، و مسلمانان را [ 251 b ] همه دل مشغول شد ، و همى چشم داشتند كه خبر آيد همه روز . عمر بدين دل مشغولى اندر بود كه مردى از كوفه بيامد ، نام او جرّاح بن سنان الاسدى ، با سه تن ديگر از بنى اسد . و پيش عمر آمدند و بر سعد بن ابى وقّاص رفيعت كردند كه او به كوفه بر ما ستم كرد و خواسته هاى ما به ستم بستد . و چون به ميان مسلمانان در قسمت كردى راست نكردى . عمر را دل سخت مشغول بود از بهر لشكر . ايشان را گفت : شما راست بدين وقت آمديد كه دلم سخت مشغول است ، نتوانستيد صبر كردن تا اين شغل بگذشتى ! و بدانكه شما بدين وقت آمديد و خبر بكرديد مرا به دل همى آيد كه شما بر باطل آمديد و عصبيّت طلب همى كنيد ، و ليكن مرا اين شغل باز ندارد از نظر اندر اين رفيعت شما . و عمر رضى الله عنه محمّد بن مسلمة الانصارى را بر تتبّع عمّال داشتى . هر جاى كه از عمّال گله