نام نبرد . چون نعمان به دو نگريست و گفتا اگر اينان همه كشته شوند مغيره را بر شما امير كردم . پس مردمان را گفت : من سه بار تكبير بكنم و سوم بار رايت بجنبانم و حمله كنم ، شما نيز جمله حمله كنيد . پس همچنان كرد و حرب اندر گرفت . و بانگ زخم شمشير برخاست . و يك ساعت لشكر عجم بيش نيستادند ، چون ضربت مسلمانان ديدند روى برگردانيدند ، و مسلمانان شمشير اندر نهادند و همى كشتند . چون نعمان بديد كه هزيمت شدند ، گفت يا رب ، دعاى مرا مستجاب كردى ، و ظفر به شهادت نيز مستجاب كن . و بفرمود كه لوا پيش بريد . و او همى خواست كه پيشتر شود ، از پس لوا تيرى بيامد و بر تهيگاه وى اندر شد و بيفتاد و بمرد . برادرش سويد او را برگرفت و رويش به جامه بپوشيد . و برادر ديگر لوا برگرفت و حذيفة بن اليمان را داد . و حذيفه حمله كرد و مسلمانان از پس وى حمله كردند همه سپاه ، و همه عجم بيكبار هزيمت شدند . و مسلمانان كافران را به كشتن گرفتند ، و كافران همه بر آن حسك افتادند كه از پس لشكر بود ، و بر يك جاى پنجگان و ده گان همى افتادند و همچنان جمله كشته همى شدند ، و فيروزان بجست و راه همدان گرفت . و قعقاع بن عمرو بر مقدمه بود از پس فيروزان بشد .
و به ميان نهاوند و همدان عقبه اى است ، قعقاع [ بر سر آن عقبه ] در فيروزان رسيد به نيم شب ، و هزيمتيان پيش فيروزان اندر بودند ، و از پس ايشان ستوران پربار ، و راه عقبه تنگ بود ، فيروزان نتوانست از ستوران بار اندر گذشتن . قعقاع او را اندر يافت و بكشت . و آن ستوران پر بار را بگرفتند و غنيمت كردند و آنجا جز چيزها ، خروارهاى انگبين بود . مردمان گفتند إِنّ للَّه جُنوداً مِنها الْعَسَلُ . خداى را سپاهها است از جملهء آن يكى انگبين است كه فيروزان را راه بگرفت تا قعقاعش اندر يافت . و اين سخن از آن وقت باز مثل گشت .
ديگر روز بنگريستند وقت پيشين صد هزار مرد از عجم كشته شده بودند ، و نيز عجم را چنان جمع نبود . و حذيفه بفرمود تا آن همه غنيمتها سوى سايب بن الاقرع گرد آوردند كه عمر رضى الله عنه او را بر قسمت غنيمت و خمس فرستاده بود . و هر سوارى [ را ] شش هزار درم رسيد و هر پياده اى دو هزار . و ديگر روز ببود ، يكى
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 513
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥١٣