تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
رستم پيرايه است مرا بخشيدى . گفت : بخشيدم . بيامد و بر تن رستم پيراهنى و شلوارى بود زربفت ، و بر ميانش هاميانى يافت هزار دينار و كمر زرين به گوهر پيوسته ، قيمت آن كمر هفتاد هزار درم بود ، همه بر گرفت . پس سعد قعقاع بن عمرو را از پس هزيمتيان بفرستاد . و چندان بكشتند از ايشان كه اندازه نبودشان و بسيار غنيمت آوردند . و سعد پنج يك غنيمت با نامهء فتح سوى عمر فرستاد . و هيچ فتح مسلمانان را چنين نبوده بود . و چندين كشتگان كه اندر اين حرب بودند ، صد هزار مرد كافر اندر اين حرب كشته شده بودند . و سعد بن ابى وقّاص تا آن حرب كردند از كوشك بيرون نيامده بود . و مردمان او را ملامت همى كردند . و جرير بن عبد الله البجلى شعرى گفت اندر كار سعد و اندر او ياد كرد كه خداى عزّ و جلّ ما را نصرت داد بى آنكه سعد از كوشك بيرون آمد و اين دو بيت از آن است . شعر نقاتل حتى أنزل الله نصره * وسعد بباب القادسيّة معصم فأبنا وقد آمت نساء كثيرة * ونسوة سعد ليس فيهنّ أيّم چون سعد اين شعر بشنيد مهتران عرب را بخواند و ايشان را عذر خواست ، و دملها برآمده بودش بسيار ، ايشان را بنمود ، ايشان عذر وى بپذيرفتند . و عمر نامه كرد به سعد كه هم آنجا به سواد بباش تا سپاه بياسايند . سعد آنجا بود و به هر جايى مزگتى بنا كرد . و سعد خراج بر نهاد و همى ستد و داد بگسترد و آنجا همى بود تا سپاه بياسودند .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 452 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي