جراحت رسيده بود . و عمرو را تيرى به پهلو زده بودند ، و وى ايستاده بود و شمشير همى زد . چون مسلمانان را بديد ، قوى دل شد . و يك سوار از عجم بر وى بگذشت . عمرو فراز شد و پاى اسب او را بگرفت و او را از پشت اسب بيفگند و بر اسب او نشست . و مردى از عجم بيرون آمد از مهتران و مبارز خواست ، و با كمر زرين و جامهء زربفت بود ، مردى از عرب نامش عامر بن [ عبد ] يغوث بيرون شد و او را بيفگند و سرش ببريد و آن كمر زرين از وى بگشود و پيش سعد برد .
سعد آن كمر به دو بخشيد .
پس حرب سخت شد ، و پيلان پيش اندر آوردند . و قعقاع بن عمرو و عاصم با پنج هزار مرد حمله كردند و پيلان را تير باران كردند و شمشير اندر نهادند و همى زدند بر خرطومهاى ايشان تا پيلان ستوه شدند و روى باز پس نهادند . و عجم از پس پيلان بشدند و نتوانستند باز آوردن ، و تا مداين هيچ جاى نايستادند . رستم چون ديد كه عجم روى باز پس نهاد ، ترسيد كه هزيمت شوند . از تخت فرود آمد و بر اسب نشست و گفت : اى مردمان عجم ، چنان انگاريد كه آن پيلان خود نبودند و مردم را باز گردانيد و به حرب آورد . و شب اندر آمد . رستم صفها راست كرد و حرب اندر گرفت و گفت تا به روز حرب كنيم تا كار ما يكباره شود . و حرب سخت شد . و آن شب را ليلة الهرير خوانند از بهر آنكه در يك ديگر همى جستند و ريش يك ديگر همى گرفتند و بانگ زخم شمشير چنان بود چون خايسك آهنگران .
و هرگز عرب را و عجم را چنين حرب نيامده بود . و تا روز روشن شد همچنان حرب همى كردند . و آن شب از مسلمانان شش هزار مرد كشته شدند ، و چون روز ببود حرب نو بساختند .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 450
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٥٠