تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
مايه مردم كه باشند كه مرا پيش خوانند . آنجا كه بود فرود آمد و دويست مرد بفرستاد و بفرمود كه ايشان را گردن بسته پيش من آريد . ايشان برفتند و حرب كردند و بسيار كس كشته شد . و مسلمانان همچنان برفتند تا آنجا كه دهقان بود ، و ناگاه بر ايشان زدند و خلقى بىاندازه بكشتند و آن دهقان را بگرفتند و اسير پيش عتبه آوردند . و عتبه مردمان آن ديه به مسلمانى خواند ، اجابت كردند و مسلمان شدند . و عتبه ايشان را گفت من آنجا شهرى بنا كنم به فرمان عمر بن الخطَّاب . گفتند سخت نيكو آيد و هيچ جايى خوشتر از اين جاى نيست كه تو فرود آمده اى . پس عتبه آنجا شهرى بنا كرد ، و سه سال اندر آن بود تا آن را تمام كرد . و عمر را نامه كرد . جواب كرد كه آنجا خليفتى به پاى كن و خود بر خيز و بياى . عتبه آنجا خليفتى به پاى كرد با لختى سپاه ، و خود برفت . و بدان حوالى حصارى بود و مردمان آن حصار خويشان دهقان بودند كه عتبه او را اسير كرده بود . چون خبر شنيدند كه عتبه برفت ، سگاليدند كه بروند و بصره را خراب كنند و خليفهء عتبه بكشند . دو هزار مرد از حصار بيرون آمدند و آهنگ بصره كردند . اين خليفت آگاه شد . كس فرستاد به حدّ شام كه خليفتى از دست عمر از بهر صدقات آنجا بود ، او را آگاه كرد . آن خليفت با سپاه بيامد به بصره ، و با آن سپاه حرب كرد و ايشان را هزيمت كرد ، و عمر را نامه كرد به صورت اين حال . و عتبه به نزديك عمر آمد و اين قصّه همه او را بگفت . و عمر خواستهء بسيار فرستاد تا بر عمارت شهر هزينه كردند . و عتبه را بفرمود كه با بصره شود و آنجا همى باشد و آن عمارت كه مانده است همه تمام كند . و عتبه از مدينه برفت و به راه اندر بمرد . و خبر سوى عمر بردند . عمر بصره را به مغيرة بن شعبه داد ، و شهر بصره پرانبوه گشت و مردمان بدانستند آبادانى بصره ، روى بدانجا نهادند . و مغيره دو سال امير بصره بود آنگاه او را باز خواند و بو موسى الاشعرى را داد [ 242 b ] و بدان جاى فرستاد . و اين اندر سال چهاردهم بود كه پسر عمر رضى الله عنه نبيذ خورده بود ، و عمر او را حد بزد ، و از پس آن توبه كرد ، و اين از عدل عمر بود . و چون سال پانزدهم اندر آمد عمر را فتوحهاى بسيار بود و شهرها و بلادها همه گشاده شد از همه اطراف جهان .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 454 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي