خبر حرب عماس
پس چون سعد حرب قعقاع را داد ، قعقاع دانست كه رستم [ را ] همى آيد مدد از سوى يزدگرد . قعقاع پنج هزار مرد جدا كرد از عرب و باز پس فرستاد به راه شام ، و گفت يك فرسنگ برويد و بباشيد تا فردا چون لشكر مسلمانان حرب اندر گيرند شما بر كناره همى آييد تا كافران چنان دانند كه مسلمانان را مدد همى آيد . و اين تدبير از آن كرد كه ترسيد كه فردا چون مسلمانان مدد كافران ببينند بترسند و هزيمت شوند . پس در شب اين پنج هزار مرد برفتند . و ديگر روز چون هر دو سپاه حرب اندر گرفتند ، قعقاع پيش صف مسلمانان همى رفت و همى گفت : غم مداريد كه امروز شما را مدد آيد . پس آنگاه سپاه پديد آمد . قعقاع پيش ايشان باز دويد و ايشان را جايى جدا به پاى كرد تا كس ايشان را باز نشناسد . و مسلمانان شاد شدند و تكبير كردند . و يزدگرد سپاه عجم را بيست هزار مرد مدد فرستاد . و اگر قعقاع آن تدبير نكرده بودى ، كار تباه شدى . پس رستم بفرمود تا پيلان به پيش صف اندر آوردند . و قعقاع و هاشم بن عتبه پيش صف اندر آمدند ، و عمرو بن معدى كرب بر پيلان حمله كرد و از چشم مسلمانان ناپديد شد ، و عجم گرد وى اندر آمدند ، و مسلمانان حمله كردند و عجم را دور كردند و عمرو را ديدند پياده شده و اسبش را