خبر حرب قادسيّه و كشته شدن رستم بن فرخزاد
و چون حرب نو بساختند و عجم صبر كردند تا روز گرم شد ، پس بادى برخاست از سوى مغرب و بر روى عجم همى زد چنان كه يك ديگر را نديدند . و رستم تخت خويش بر لب رود نهاده بود و استران را درم و دينار بار كرده . هزار استر گرد تخت وى اندر ايستاده بودند ، و بر سر رستم ستاره اى زده بودند كه او را همى سايه داشت . باد برآمد و آن ستاره برداشت و به آب افگند . و آفتاب سخت گرم شد و رستم از تخت زرين برخاست و به زير پاى استران اندر شد و به سايهء استران اندر همى بود . و عرب خويشتن را به قلب اندر افگندند .
و مردى از عرب ، هلال بن علَّفه نام ، بدان استران رسيد ، دانست كه آن دينار است و درم ، شمشير بزد و رسن استر ببريد و يك تنگ دينار از پشت استر بيفتاد و بر شت رستم آمد و استخوان پشت رستم بشكست . [ 242 a ] از درد خويشتن را به آب اندر افگند . و هلال بدانست كه او رستم است ، پاى وى بگرفت و از آب بيرون كشيد و سرش ببريد و بر سر نيزه كرد و بر تخت شد و بانگ كرد و گفت :
يا معشر العرب ، رستم را كشتم . و مسلمانان تكبير كردند . پس چون سپاه عجم سر رستم بديدند هزيمت شدند . و هلال سر رستم پيش سعد برد و گفت : هر چه بر تن