و چون او را به خليفتى نشاندند او را عيال بسيار بود . و اوّل زن او مادر عايشه بود و نام او امّ رومان بود ، و او را به جاهلى اندر به زنى كرده بود . و اين امّ رومان دختر عامر بن عميره بود ، و او از بنى كنانه . زنى ديگر به زنى كرده بود نام او اسماء ، و او از اين زن پسرى داشت نام او عبد الرّحمن . چون مسلمان شد ، زنى ديگر به زنى كرد نام او اسماء بنت عميس و بو بكر را از وى پسرى آمد نام او محمد ، و چون به مدينه آمد و با پيغمبر عليه السّلام هجرت كرد ، كس فرستاد و زنان و فرزندان خويش باز مدينه آورد . پيغمبر عليه السّلام او را سرايى بداد برابر سراى عثمان بن عفّان . و به مدينه زنى را به زنى كرد نام او حبيبه بنت خارجة بن زيد ، و بو بكر را از او دخترى آمد او را ام كلثوم نام كرد . و اين زن را خانه به سنح بود . و اين سنح محلتى است از مدينه بر يك بانگ زمين . و بو بكر گاهى به شهر بودى ، بدين سراى كه پيغمبر وى را داده بود ، و گاهى به سنح بودى به خانهء آن زن .
پس چون به خليفتى بنشست اين همه زنان و فرزندان بر او بودند . و بو بكر همان بازرگانى همى كرد و معيشت خويش را از آنجا بيرون مىآورد . و ليكن به كار مسلمانان همى خلل بود . مردمان را گفت مرا از اين قوت جاره نيست و مرا قاضىاى بايد كه به ميان مردم حكم كند و از مزد او چاره نيست . پس مردمان هر ماهى شش هزار درم تقدير كردند او را و قاضى او را و دبير او را . پس عمر گفت :
من ترا قاضىاى كنم و مزد نخواهم . و عثمان گفت : من دبيرى كنم و مزد نخواهم .
و همچنان كردند . و بو بكر مزد قاضى و مزد دبير برگرفت و دو سال و چهار ماه خليفت بود . و اندر اين مدت خليفتى هشت هزار درم هزينه كرده بود از بيت المال .
چون بمرد ، وصيّت كرد كه هر چه از من بماند همه به بيت المال باز بريد تا بستر كه بر آن خفته ام . چون بمرد ، همه به بيت المال باز بردند تا چادر كه بر او افگنده بود .
چون بمرد از او سه پسر و سه زن و سه دختر بماند . و چون عمر رضى الله عنه بنشست هيچكس را از ايشان چيز نداد .
و مر بو بكر را خليفتان بودند به نواحى . بيشتر آن بودند كه پيغمبر عليه السّلام فرستاده بود ايشان را ، و بو بكر ايشان را هم آنجا بماند . و چون بو بكر بمرد ، پدرش
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 421
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٢١