تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠

خبر زهردادن امير المؤمنين ابى بكر رضى الله عنه و ذكر وفات و وصيّت او

و اما حديث زهردادن امير المؤمنين ابو بكر چنان بود كه او به خانهء جهودى از جهودان خيبر مهمان بود پس از آنكه به خليفتى بنشست يك سال . و حارث بن كلده طبيب همه عرب بود و با بو بكر آنجا بود . پس طبقى برنج بياوردند و پيش ايشان بنهادند . بو بكر دست دراز كرد و از آن يك لقمه برداشت و به زبان اندر نهاد . پس حارث نيز دست فراز كرد و يك لقمه برداشت و به دهان اندر نهاد . [ 237 b ] پس حارث هم آنگاه آن لقمه را از دهان بيرون انداخت و گفت : [ هذا ] مسموم بسمّ السّنه . گفت : اين زهر آلود است بدان زهر كه مردم را از پس يك سال كشد . و آن همچنان بود كه او گفت . چون سر سال بود بو بكر رضى الله عنه بيمار شد از بهر آنكه از آن برنج يك لقمه خورده بود ، و پانزده روز بيمار بود و پس بمرد . و روز دوشنبه بود كه بو بكر رضى الله عنه ، هفت روز گذشته از ماه جمادى الآخره كه بيمار شد ، [ و روز سه شنبه بمرد هشت روز مانده از جمادى الآخره . ] و همان روز عتّاب بن اسيد به مكّه بمرد . و او امير مكّه بود از دست بو بكر و امير مكّه بود هم از دست پيغمبر عليه السّلام . و او را نيز زهر داده بودند . و اين نيز از فتنه ها بود . و بو بكر مردى بود كه تا بوده بود پيشهء او بازرگانى بود و بسيار كودكان داشت .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 420 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي