كه زادويه را بكشتند و ترا نيز بخواهند كشتن . شهر پيروز از راه باز گشت ، و آن تدبير بر قيس تباه شد .
و شهر پيروز به بو بكر نامه كرد كه قيس مرتد شد و زادويه را بكشت . بو بكر از آن يازده امير كه از بهر اهل ردّه بيرون كرده بود يكى مهاجر بود كه از مدينه برفت و بر طايف و مردمان تهامه بر گذشت . و خالد بن اسيد و عتّاب بن اسيد را نيرو كرد و عثمان بن ابى عاص را كه به طايف بود نيرو كرد تا همه مرتدان تهامه را كم كردند و روى به يمن نهاد . و همه با مهاجر گرد آمدند . پس خراج بنهادند . و قيس را قيس بن مكشوح خواندندى ، و چون قيس را كشتن شهر پيروز بر نيامد نيارست مرتدى پديد كردن . همچنان پنهان همى داشت و با شهر پيروز به جنگ بود ، و عمرو بن معدى كرب را با خويشتن همى داشت . چون مهاجر و عكرمه بيامدند و شهر فيروز را يارى كردند ، قيس با مهاجر حرب كرد از بهر ملك را . و بآشكارا مسلمانى دعوى همى كرد و عمرو مرتدى آشكارا داشت و با قيس بود به حرب .
پس قيس شكسته شد و با عمرو بن معدى كرب اسير افتادند به دست مهاجر . و مهاجر ايشان هر دو را سوى بو بكر فرستاد . بو بكر قيس را گفت : مرتد شدى و زادويه را بكشتى ، او گفت : مرتد نشدم و زادويه را نكشتم من بر مسلمانيم . بو بكر او را نكشت . و عمرو بن معدى كرب را گفت تا كى همى گردى از اين دين بدان دين و مرتد شوى ؟ گفت : زيرا كه شما نيكو نداريد ، و ميرى بنى زبيد محمّد مرا داد چون مسلمان شدم . بو بكر گفت : من نيز بدهم . عمرو گفت : لاجرم من نيز مسلمان شوم . پس عمرو مسلمان شد و بو بكر ميرى قبيله او را داد ، و برفت .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 419
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤١٩