حديث مرتدان يمن با لشكر اسلام
و مردمان يمن مرتد شده بودند با اسود به گاه پيغمبر عليه السّلام . و پيغمبر نامه ها كرده بود به عمال خويش و معاذ بن جبل و به قيس و شهر پيروز و زادويه از فرزندان عجم . ايشان گرد آمدند و اسود را بكشتند . و اسود را شهر پيروز بكشت به قوّت قيس . و معاذ بن جبل را بيرون آوردند و مسلمانى باز آشكارا شد . و خبر به بو بكر آوردند . بو بكر شاد شد . و پيغمبر عليه السّلام مرده بود . پس بو بكر نامه كرد به شهر پيروز و ميرى يمن او را داد . و قيس را از آن اندوه آمد و مرتد شد . و عمرو بن معدى كرب را بخواند و با خويشتن يار كرد و بر آن بنهادند كه هر چه به يمن اندر كس است از فرزندان عجم همه را بكشند ، نخست شهر فيروز را و زادويه را . و از پس ايشان قيس يمن بگيرد و مير گردد ، و عمرو بن معدى كرب خليفت او باشد بر همه يمن . و قيس نتوانست مرتدى پيدا كردن . حيلت كرد از پنهان كه شهر پيروز را و زادويه را بكشد . ايشان هر دو تن را مهمان كرد و خواست كه به مهمانى اندر بكشد ، نخست زادويه شد به مهمانى . او را به خانه اندر برد و از پنهان بكشت . و چشم همى داشت تا شهر فيروز اندر آيد او را نيز بكشد .
شهر پيروز به مهمانى همى آمد ، زنى بر راهگذر نزد او شد گفت : بدين مهمانى مشو