تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
روز خليفت بود . چون بمرد شصت و سه ساله بود بر آن [ 238 a ] سال كه پيغمبر بود عليه السّلام . و بو بكر وصيّت كرده بود كه مرا زن من بشويد اسماء بنت عميس ، و پسرم عبد الرحمن آب بر ريزد ، بجز اين دو تن نخواهم كه مرا كس بيند . و فرمود كه مرا يكى ازار و يكى رداى كهنه كفن كنيد از بهر آنكه جامهء نو زندگانى را بايد كه اندر او عبادت كنند . و كفن مردم را از بهر خاك بايد ، اگر كهنه باشد شايد . و وصيّت كرده بود كه مرا به خانهء عايشه آنجا كه پيغمبر است عليه السّلام به گور كنيد . پس او را هم بدان خانه بنهادند كه پيغمبر را نهاده بودند . و به ميان نماز شام و نماز خفتن به گور كردند . و خبر است از عايشه كه او گفت : اگر ما دانستمانى كه روا باشد كه زنان مردان را بشويند پيغمبر را عليه السّلام بجز ما كس نشستى و به كس نگذاشتمانى . پس چون خواستند كه بو بكر را به گور كنند عمرو و عثمان و على و طلحه و زبير و عبد الرّحمن بن ابو بكر بو بكر را به گور فرو نهادند . و سر بو بكر آنجا است كه كتف پيغمبر است . و چون عمر بمرد همچنان او را هم پهلوى بو بكر به گور كردند . و سر بو بكر آنجا است كه كتف پيغمبر است ، و سر عمر آنجا است كه كتف بو بكر است . و هر سه را گور به يك جا است . و هر سه گور پهن است خر پشته نيست . و هيچكس جز اين سه تن بدان رحبه اندر نيست . اين است [ حديث زهر دادن و ] مرگ ابو بكر رضى الله عنه و پس اين عمر را بيعت كردند و خليفتى بر او راست شد .