تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤

خبر خليفتى كردن عمر بن الخطَّاب رضى الله عنه

محمّد بن جرير رحمة الله عليه گويد كه پس از آنكه بو بكر رنجور شد و بيمارى بر او مستولى گشت و در آن بيمارى غم كار مسلمانان مىخورد تا كرا خليفت كند از پس خويش . دلش بر عمر بن الخطَّاب افتاد . عبد الرّحمن بن عوف را بخواند و گفت : چه گويى اين خلافت عمر را دهم ؟ عبد الرّحمن گفت : سخت نيك آيد ، و ليكن عمر مردى تنگدل است و درشت . بو بكر گفت : عمر تنگدلى و درشتى امروز كند كه من با خلق همى نر مىكنم ، چون كار به دو رسد نرم گردد . پس بو بكر گفت : اين سخن پيش كس مگوى . ديگر روز مهاجر و انصار را گرد كرد و گفت : اى مردمان ، شما دانيد كه من اندر اين كار چگونه رفتم ، و امروز هم به كسى سپارم كه مرا نه خويش است و نه نزديك بود ، پسنديد آن كس را كه بر شما خليفت كنم ؟ همه گفتند پسنديم . پس گفت : عمر بن الخطَّاب را خليفت كردم و بهترين كس او را دانستم اين كار را . همه گفتند سمعنا و اطعنا . و عثمان را بفرمود تا عهد نامه نوشت بر آن گونه كه ياد كرده شد . و هيچكس چيز نگفت مگر طلحه ، كه او ابو بكر را گفت : تو دانى كه مردمان به چه سختى اندر بودند به زندگانى تو از عمر و از درشتى وى ، و امروز او را همى خليفت كنى ، پيش خداى عزّ و جلّ چه گويى ؟