معدى كرب او را به راه اندر بگرفت و آن صمصام را از وى بستد و بدان فخر همى كرد و مردمان را بدان بيم همى كرد كه تيغى بود نيك . و اين مرتدان عكّ با آنكه سوى [ 237 a ] ايشان گرد آمدند ، مهترى كردند بر خويشتن نام او جندب بن سلمى .
و بو بكر را خبر آمد بدين حال و ترسيد كه سپاه را آنجا فرستد كه عتّاب بن اسيد را كس فرستاد . و عتّاب به مكه بود . نامه كرد گفت آنجا سپاه فرست . عتّاب برادر [ خود ] را ، [ خالد ] اسيد ، بفرستاد تا با ايشان حربى كرد سخت ، و از ايشان بسيار بكشت و اسير بسيار كرد . و آن مهتر ايشان جندب بگريخت .
و به حدود طايف اندر نيز از مرتدان گرد آمدند و مردى را از خثعم بر خويشتن مهتر كردند ، نام او حميضة بن النعمان . و بو بكر عثمان بن العاص را نامه كرد كه از طايف سپاه فرست بر ايشان . عثمان مردى را از طايف بفرستاد نام او عثمان بن ربيعه ، و با حميضه حرب كرد . و آن سپاه مرتدان از وى بپراگندند ، و حميضه بگريخت و به حدّ يمن شد سوى آن مردمان كه به يمن مرتد شده بودند . و مردان نجران ترسا بودند و با پيغمبر صلح داشتند . چون پيغمبر بمرد ، ايشان صلح بشكستند . چون سپاهها به حدّ طايف و به حدود تهامه اندر آمدند ، ايشان برخاستند به طوع و سوى بو بكر شدند و صلح طلب كردند ، تا بو بكر با ايشان صلح كرد همچنانكه پيغمبر كرده بود . و زمين تهامه از مرتدان پاك شد . و آنگاه آنكه مانده بودند همه بگريختند و به يمن شدند كه مردمان يمن ديگر باره مرتد شده بودند .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 417
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤١٧