تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
است ، و اندر اين سه بيت شعر گفته است تصديق اين روايت را . پس خالد را از آن سخن مجّاعه عار آمد گفت من خود كم از هزار هزار درم كابين نكنم هرگز هيچ زن را . مجّاعه گفت رسم ما چنان است كه دختر ندهيم تا همه كابين نستانيم . خالد گفت رسم من چنان است كه هر زنى كه به زنى كنم كاوين او همان روز بدهم پيش از آنكه آفتاب فرو شود ، و من آن روز كه دختر ترا به زنى كنم اين همه خواسته اندر روز به تو دهم ، خواهى به دختر ده خواهى مده . مجّاعه را آن سخن بزرگ آمد . پس دختر را به زنى به دو داد به هزار هزار درم كابين . خالد هم آن روز كابين راست كرد ، و شبانگاه مجّاعه دختر به دو فرستاد . و آن شب خالد با دخترش عروسى كرد . و هنوز آن غنيمت كه از مردمان يمامه يافته بود بر ياران قسمت نكرده بود كه هنوز همه فراز نيامده بودند ، و لشكريان را دست تنگ بود و به لشكرگاه از برون حصار علف نبود ، و آن شب كه خالد با اين دختر عروسى كرد مردمان لشكر بسيار گرسنه بودند . و شاعرى بود اندر ميان لشكر نام او زياد بن عمير اللَّيثى از دوستان عمر ، سه بيت گفت شعر اندر اين كار خالد و به عمر فرستاد و او را گفت اين را بر بو بكر عرض كن . و چنين گفت : شعر وابلغ امير المؤمنين رسالة * من ناصح لك لا يريد خداعا يضع الفتاة بالف الف كامل * ويبيت سادات الجيوش جياعا لولا ابن خطَّاب اقول مقالتى * واقصّ ما حدّثتكم لارتاعا عمر اين بيتها بر گرفت و سوى بو بكر شد و همى لرزيد از خشم ، گفت : نبينى اى خليفت رسول الله كه خالد همى چه كند بدين خواستهء بيت المال مسلمانان و همى چه فساد كند ؟ و اين كه او كرد هرگز از كس روايت نكرده اند از فرزندان آدم ، از چندين ملوك كه بودند هرگز زنى نكرد به هزار هزار درم كاوين ، و اگر كردند هم اندر روز نقد نتوانستند كردن . اين چنين بينى خاموش توان بودن اى خليفت رسول خداى كه هيچكس اين چنين نكرد . واى او كه چندين هزار خون مسلمانان به گردن او است و چندان هزار خلق بكشت او به عرب اندر به بهانهء مرتدى ، و