نامه نويسى به نام ايشان . مجّاعه اين بگفت و به حصار اندر شد ، و ايشان را بگفت كه من چه مايه حيلت كردم تا اين صلح بيفگندم بدين شرط تا خون شما نريزد و زنان و فرزندان برده نشود ، و سه بهر از خواسته شما را ماند .
ايشان از مجّاعه بسيار سپاس بدين بپذيرفتند ، و اين سلمة بن عمير گفت : ما صلح نكنيم كه ما را طعام بسيار است و حصار استوار و زمستان نزديك است .
ايشان اينجا نتوانند بودن . مجّاعه گفت : ميشومى بر خويشتن و يار ، من نهلم كه اين قوم تو هلاك شوند ، اگر صلح نكنى با تو اندر حصار كيست از سپاه كه حرب كند ، و تو اين خلق را هلاك كنى با چندين مصيبت كه ايشان را رسيده است . و مردمان حصار گفتار سلمه نشنيدند و به گفتار مجّاعه كار كردند و صلح برگزيدند . و پنجاه تن به زير آمدند از حصار كه صلح نامه نويسند . و سلمه را به ستم فرود آوردند . و خالد صلح نامه نوشت بر خويشتن و بر بو بكر و بر همه مسلمانان بدين شرطها ، و آن همه مسلمانان را گواه كرد .
ديگر روز در حصار بگشادند و همه پيش خالد بيرون آمدند . و خالد به حصار اندر شد كه كوشك بيند و از بهر خويش بگزيند . همه حصار بگشت و كوشك بگزيد و به حصار اندر سپاه نديد . بيرون آمد و مجّاعه را گفت مرا خيانت كردى ، به حصار اندر سپاه نيست . گفت : ايّها الامير ، قوم من بودند چاره نبود مرا از نصيحت ايشان و حيلت آن كه جان و خان و مان بديشان بماند كه ايشان را مصيبتها رسيده است بدين خلق كه كشته شد از ايشان كه هرگز درد آن فراموش نكنند . خالد خاموش شد . و صلح كرده بود ، نتوانست همى تباه كردن . پس روز سديگر نامهء بو بكر آمد به دست سلمة بن سلامة بن وقش كه نامهء فتح رسيد و كشتن مسيلمه و خبر حصار ، و آن حصار را بس خطرى نيست . چون مهتر شد كهتر را بس خطرى نبود . بر در آن حصار بنشين و از آنجا برمخيز تا نگشايى ، و نگر تا صلح نكنى ، و چون [ 233 b ] حصار بگشايى هر چه اندر او مردماناند همه را بكش و زنان و كودكانشان برده كن و خانه ها و ضياعها ميان مسلمانان قسمت كن . و خالد پيشتر از آن به سه روز صلح كرده بود ، نتوانست شكستن . نامه كرد كه اين
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 399
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٩٩