تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
پيران كه به حرب نتوانستند بيرون آمدن . و از مهتران بنى حنيفه هيچكس نديد جز يك تن و به مهترى جز او نبود ، نامش سلمة بن عمير ، و او به مسيلمه گرويده بود از آن كافران محكم و گم شده بود ، و نخست او به مسيلمه گرويده بود . و روز حرب به باغ اندر بود و هم پهلوى او ايستاده بود . چون مسيلمه از اسب فرود آمد او نيز فرود آمد . چون مسيلمه برفت كه از باغ بيرون شود ، او زمانى ايستاد و پس برفت . چون به در باغ آمد ، مسيلمه را كشته ديد گفت : اشهد انّك نبىّ و لكنّك بين الانبياء شقيٌّ . گفت گواهى دهم كه تو پيغمبرى و ليكن از ميان پيغمبران بدبختى ، و برفت و به حصار اندر شد . پس چون مجّاعه به حصار اندر كس نديد ، زنان را گرد كرد و هزار زن را بفرمود تا سلاح اندر پوشيدند و اندر زره كلاه روى پنهان كردند و بر در حصار بر رده بنشستند ، و گفت چون من از حصار بيرون شوم در حصار ببنديد مگر حيلتى بتوانم كردن كه به جانتان برهانم ، و مرا از ديوار حصار دشنام دهيد . آن زنان همچنان كردند . و خالد به نزديكى حصار فرود آمده بود ، مردمان را از ديوار حصار بديد ، و آفتاب بر آن آهنها تافته بود پنداشت كه آن همه سپاه است و آن دشنام بشنيد . چون مجّاعه فراز آمد ، خالد گفت : اين همه سپاه است ؟ گفت از آنكه هستند چه قدر بر ديوار آمده اند ، از ديوار فرود ده چندين هستند . خالد گفت : اين دشنامها كرا همى دهند ؟ گفت : مرا و بدين صلح پسند كار نيند . زيرا كه سپاه بسيار است و حصارى استوار است و طعام فراوان و زمستان نزديك ، و دانند كه تو اينجا نتوانى بودن . همى گويند ما اين صلح نكنيم . خالد متحيّر شد . گفت : چه بايد كردن ؟ خالد را گفت اين خواسته به چهار يك بايد كردن . خالد گفت : پسنديدم . پس بر آن شرط كردند كه از آن همه خواسته كه اندر حصار است از زر و سيم و درم و دينار و جامه و فرش و اوانى چهار يكى خالد را باشد تا ميان سپاه قسمت كند ، و كوشكى خاصه خالد را باشد ، و به هر دهى از بيرون حصار يكى حايط كه اندر او زمينى بود چنان كه وى خواهد با درختان برور . مجّاعه گفت باز شوم مگر اين بتوانم كردن ، و از آن مهتران كه مانده اند ، تنى چند فرود آورم تا اين صلح بكنيم و