وَاجْتَنبْ الرّجْسَ فِى فَعَلاتِه بُورِكَ فِى بُقوره وَشاتِه . و سورتى ديگر او را بياموخت . قَوْله تَعالى ، * ( وَالسَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ ، وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ ، وَشاهِدٍ وَمَشْهُودٍ 85 : 1 - 3 ) * . او نيز گفت : وَالارضِ ذاتِ المُورج وَالجبالِ ذاتِ التُلُوج وَالخيلِ ذاتِ السُّروج نَحْنُ عَلَيها نَمُوجُ بين الِلوى وَالفُلوج . و از اين سورتهاى مسيلمه لختى بدين كتاب اندر است و لختى از اخبارهاى ديگر ياد داشتم .
پس بو بكر را چنين گفتند كه ما را [ 234 b ] نيز از دروغ او آن پديد آمد كه زنى از بنى حنيفه بيامد از دههاى يمامه و چنين گفت كه ما را در چاهها آب كم شده است ، دعا كن تا خداى افزون كند . نهار الرّجّال او را گفت كه محمّد را همچنين ديدم كه كرد . گفت : چگونه كرد ؟ گفت : مردمانى آمدند و همچنين پيش او بناليدند از كمى آب اندر چاهها و از كمى بر خرمابنان . محمّد طشتى بخواست و آب بر دست ريخت و به دهان اندر كرد و بجنبانيد و به طشت اندر افگند ، گفت : از اين آب لختى اندر آن چاهها ريزيد و لختى به بن خرمابنان ريزيد . ايشان همچنان كردند و آب آن چاهها پر شد چنان كه به دست از آن چاهها آب بركشيدندى ، و درختان چنان بار گرفت كه شاخه ها سر به زمين فرود آورد چنان كه به دست خرما باز كردندى .
مسيلمه همچنين كرد . آن زن چون آن آب ببرد و به چاهها اندر ريخت همه خشك شد ، و به خرمابنان اندر ريخت همه درختها اندر ساعت خشك شد و نيز بر نياورد .
و اين نهار الرّجّال گفت : من پيش محمّد نشسته بودم چون كودكى از مادر بزادى سوى [ او ] آوردندى ، دست بر سر كودك بماليدى و دعا كردى و زبانش بيرون كشيدى و به دست بماليدى ، تو نيز همچنين كن . مسيلمه بفرمود تا كودكان نوزاده را سوى او آوردندى و همچنين كردى . و هيچ كودك نبود كه او دست بر سر او بماليدى يا به زبان او كه آن سر نه كل شدى يا زبانش نه گنگ شدى . و روزى به حايط مردى اندر شد و اندر آنجا كشت بود . مسح كرد و روى بشست ، و نهار الرّجّال با وى بود ، آن خداوند حايط را گفت : ما مَنَعَكَ انْ تَاخُذَ وُضَوءَ رسُولِ الرَّحمنِ فَتَسْقى به ارضَكَ . گفت كه باز دارد ترا كه اين آب دست او بگيرى و زمين خويش به دو آب دهى تا خداى بر اين كشت تو بركت كند كه من
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 404
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٠٤