اين خرد و دانش ، آن دروغزن شما را چه گفتى تا شما را بفريفت . گفتند سخنانى دعوى كردى كه از خداى آمده است . بو بكر گفت چيزى از آن ياد داريد تا بر من خوانيد . مجّاعه يك سورت برخواند ، و آن سورت آن بود كه چنين گفتى : يا ضَفْدعُ يا صَفْدعُ نَقّى لا الشارِبَ تَمْنَعينَ ، وَلا الماءَ تَكْدُرينَ اعْلاكَ فِى الماءِ وَاسْفلُكَ فِى الطَّينِ . و ديگر سورت آن بود كه چون بنو اسد بر يمامه غارت كردند و او نخواست كه ايشان را عقوبت كند و از عقوبت ايشان مردمان را نهى كند گفت خداى بر من سورتى فرستاد اندر شأن ايشان چنين همى گويد وَالذّئبِ الاطخمِ وَاللَّيلِ الاظْلَمِ وَالجَذْع الارْقمِ ما هَتَكَتْ اسَيدُ من مُحَّرمٍ . و سورتى ديگر همچنين گفتى كه به شأن ايشان فرود آمده است وَاللَّيْلِ الدامِسِ وَالذّئبِ الغامِسِ ما قَطَعَتْ اسيّدُ من رَطْبٍ و لا يابسٍ . بو بكر گفت : و يحكم هذا الكلام لم يخرج من الله فاين ذهب بكم . گفتا اين سخن هرگز از خداى نيامده است ، كجا برده بود شما را . گفتند يا خليفت رسول الله ، اين شقاوتى بود كه بر ما نبشته بود ور نه ما را بسيار چيزها پديد آمده بود از دروغ او . گفت : چه چيز پديد آمد ؟ گفتند آن نهار الرّجّال را كه شما به رسولى فرستادى كه اهل يمامه را قرآن آموزد او سر با او يكى كرد و هر سورتى از قرآن كه بدانستى او را سورتى بياموختى و گفتى تو يكى سورت چنين كه محمد گفته است بگوى . و او را سورتى بياموخت ، قوله تعالى ، * ( وَالذَّارِياتِ ذَرْواً ، فَالْحامِلاتِ وِقْراً ، فَالْجارِياتِ يُسْراً فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً ، إِنَّما تُوعَدُونَ لَصادِقٌ ، وَإِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ . 51 : 1 - 6 ) * او را گفت : تو همچنين كه محمد گفته است بگوى . او سورتى بگفت ، و گفتا اين بر من از خداى آمده است : و المُبذّرات زَرْعا ، فَالحاصِداتِ حَصْدا ، وَالذّرارياتِ قَمْحا وَالطاحِناتِ طَحْنا وَالخابزاتِ خُبزا وَالثَّارداتِ ثَرْدا [ وَالَّلاقماتِ لَقما ، ] اهالةً وَدَسَما لَقَد فُضّلْتُم عَلى اهْلِ الوبرِ و ما سَبقكُم اهلُ المَدَر ريفكُم فَامْنَعِوه وَالمُعتز فآووُه وَالباغَى فَنادُوه .
و سورتى ديگر او را بياموخت . قوله تعالى * ( قَدْ أَفْلَحَ من تَزَكَّى ، وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّه فَصَلَّى ، بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا ، وَالآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقى . 87 : 14 - 17 ) * او نيز گفت : قَدْ افْلَحَ من هَسَمَ فِى صلاتِه وَاخْرجَ الوَاجِبَ من زكوتِه وَاطْعَمَ المسكينَ من مَخْلاتِه
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 403
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٠٣