تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
مردمان را به صلح از اين حصار فرود آرم و ايشان را به خون و خواسته زينهار دهم . خواسته نيمى ترا و نيمى ايشان را . خالد گفت تا بنگرم . و آن شب همى انديشيد و ندانست كه مجّاعه دروغ گويد و به حصار اندر كس نيست و او را همى بفريبد تا قوم خويش را زنده كند به صلح . و خالد انديشه كرد كه از پس اين حرب و چندين مسلمانان كشته شدند بر در حصار چگونه نشينم . ديگر روز مجّاعه آن حديث را باز گردانيد ، گفت : نصيحت من بشنو كه ترا بر من حقّ است و تو جان من بخشيده اى . اگر صلح خواهى كردن ، امروز كن كه مردمان يمامه از حرب و كشتن ترسيده اند و اندر حصار مكنون شدند ، پيش از آنكه روزى چند برآيد و ايشان اندر حصار خوى كنند و نيز صلح نكنند و تو اين حصار نتوانى ستدن . خالد پنداشت كه او راست گويد . به صلح اجابت كرد بر آن شرط كه هر چه اندر حصار خواسته است همه او را دهند از زر و سيم و از جامه و چهارپايان و برده و ضياع ، و خود به جان ببسندند . مجّاعه گفت اين مردمان چون همه ترا دهند به چه زندگانى كنند و ايشان را اجابت به چه كار آيد بىخواسته . و ليكن چنان كنيم كه از اين همه خواسته نيمى ترا و نيمه اى ايشان را ، و خانه ها و زمين و ضياع ايشان را تا زمين بكارند و به خانه اندر بنشينند ، و از خواسته نيمى با ايشان بود تا بازرگانى كنند . خالد گفت بر اين شرط نكنم . پس خالد بر نشست و گرداگرد حصار بگشت جايى ديد استوار و محكم ، بشد و فرود آمد . مجّاعه ديگر باره اين حديث برداشت . خالد از استوارى حصار كه ديده بود [ 233 a ] سستتر شد و مر او را اجابت كرد بر آن شرط كه از آن ضياع كه به هر دهى از يمامه اندر است حايطى چنان كه او خواهد و او برگزيند به دو دهند ، و اندر حصار كوشكى چنان كه او خواهد به دو دهند نشست او را . و خالد نيّت كرد كه به يمامه نشيند و آن ضياعها خاصه خويش را كند . مجّاعه گفت اينجا يكى كار مانده است تا به حصار اندر شوم و بپرسم تا چه اختيار كنند . خالد بفرمود تا بند از او برگرفتند و به حصار فرستادش . در حصار بگشادند و او به حصار اندر شد . اندر آنجا لشكر نديد كه به كار آمدى ، زنان و كودكان را ديد و
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 397 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي