تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
بشناخت . شمشيرى بزدش و بيفگند ، و مسيلمه را هيچ آزار نرسيد كه دو زره داشت . انصارى بانگ كرد كه اى وحشى ، اين مسيلمه است . مسيلمه بر پاى خاست . وحشى بتاخت و حربتى بزدش كه از هر دو زره بگذشت و به شكمش اندر شد و به پشت بيرون آورد و بر زمين بدوخت . مسلمانان اندر شده بودند به باغ و بر در باغ هر كرا يافتند همى كشتند ، و در حصار يمامه ببستند ، و مسلمانان تا به در حصار يمامه بشدند . و شب اندر آمد و تاريك شد . خالد به لشكرگاه خويش باز گشت و فرود آمد و كس ندانست كه مسيلمه كشته شده است . و خالد آن شب سخت غمگين بود ، هر چند فتح يافته بود . از بهر آنكه مگر مسيلمه با لشكر به حصار اندر شد و او را بر در حصار بسيار بايد بودن . و سپاه كشته و خسته شده بود . پس همچنان همى بود تا بامداد . چون [ بامداد بود ، ] خالد بر نشست با لختى سپاه و همى گشت اندر لشكرگاه و حربگاه تا بنگرد كه كشته شده است از سپاه او و سپاه دشمن . و مجّاعه مهتر يمامه را بسته با خويشتن همى برد تا او را بنمايد كه كه كشته شده است . مجّاعه همى گفت اين كيست و اين را چه نام است . چون به در باغ برسيد مردى ديد كشته و حربتى بر شكم او زده و به پشت بيرون شده . مردى دراز و خشك و چرده . مجّاعه پاى بر شكم او زد و گفت : هذا فعل بنا الفعل . اين كرد به ما اين كار . خالد گفت : اين كيست ؟ گفت : مسيلمه است . خالد شاد شد و از حرب دشمن ايمن گشت . پس گفت بنگريد تا او را كه كشت . وحشى گفت : من كشتم . گفت : راست گفتى كه اين حربت تست . پس خالد گفت : بخ بخ يا وحشى ، خنك ترا كه به كافرى اندر بهترين مسلمانان را ، عمّ پيغمبر حمزه را بكشتى ، باز به مسلمانى اندر بترين كافران بكشتى . و خالد هم آنگاه رسول كرد به بو بكر به بشارت فتح . پس ديگر روز مجّاعه او را گفت : نگر به كشتن مسيلمه فريفته نشوى كه همچندين كه كشتى دو چندان مردم اندر حصار است . و مسيلمه كمتر كسى بود از بنى حنيفه ، و اكنون ايشان حرب سختتر كنند و بكوشند و ترا بسيار روزگار شود تا اين حصار بستانى ، و بسيار خلق از آن تو كشته شود . با من صلح كن تا اين
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 396 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي