تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
چه به كار آيد . و او خود زره پوشيده داشت . بر نشست و مردم را به حرب تحريض كرد . و باغ پر از مردم بود ، و ديگر سپاه گرداگرد باغ آمده بودند ايستاده . و هزيمتيان آنجا همىآمدند . چون خالد به در باغ رسيد با سپاه پنداشت كه همه سپاه هزيمت شدند . ايشان را ديد آنجا اندر گرد آمده . و آن آواز همى شنيد [ كه همى گفتند ] الحديقه الحديقه . گفت : اين چيست ؟ گفتند اين باغ مسيلمه است و مسيلمه اينجا اندر است و سپاه نزد او گرد همى آيند . خالد ديگر باره حرب ساخت سختتر از آنكه كرده بود . و ايشان نيز بر در باغ مرگ را حرب كردند ، و مردى دويست از مسلمانان بيفگندند و مردى پانصد را جراحت كردند . و خالد پاى داشت و خود حرب همى كرد . و از دشمن بسيار بيفگندند و مسلمانان در باغ بستدند . چون دشمن از در باغ زاستر شد ، براء بن مالك را بفرمود تا بر ديوار باغ شد [ 232 b ] و خويشتن را به باغ اندر افگند . دشمن آهنگ او كردند ، او سبك در باغ بگشاد ، و او را هم اندر آنجا بكشتند . و مسلمانان در بستدند و همى كشتند . و گروهى از اندرون همچنين كشتن همى كردند . و خالد بر در باغ بيستاد ، و هر كه از باغ بيرون آمدى از دشمن ، او همى كشت تا از اندرون باغ و بيرون هفت هزار مرد كشته شد . و آن باغ را آنگاه حديقة الموت نام كردند . و دشمن هزيمت شد و روى سوى حصار نهادند ، و خالد مسلمانان را از پس ايشان بفرستاد ، و از پس آن هفت هزار مرد ديگر بكشتند . مسيلمه دانست كه كار بود . با آن دو زره سر برهنه كرد تا مردمان او را همى ديدند و پيش او حرب همى كردند . چون ديد كه مسلمانان بسيار به باغ اندر آمدند ، دانست كه با اسب از باغ بيرون نتواند آمدن . از اسب فرود آمد و خود بر سر نهاد و روى را به زره بپوشيد و خويشتن به ميان سپاه اندر افگند تا به در باغ بيرون آيد . وحشى بر در باغ ايستاده بود . و اين وحشى غلامى بود حبشى ، و او از پس كارزار حنين بر دست پيغمبر مسلمان شده بود . و او آن بود كه روز احد حمزه را بكشته بود ، آن روز بر در باغ ايستاده بود . شمشيرى حمايل كرد و آن حربه كه حمزه را بدان كشته بود به دست اندر گرفته ، چون مسيلمه بر گذشت ، مردى انصارى او را