خبر يافتيد كه من همى آيم ؟ خالد چنان پنداشت كه ايشان پيش او به زنهار آمده اند ، و اگر ايشان گفتندى كه ما پيش تو آمده ايم ، خالد ايشان را نكشتى ، و ليكن مجّاعه گفت : ما هيچ خبر تو نداشتيم كه ما از پس بنى عامر بشده بوديم كه ما را بر ايشان خونى بود ، قصاص كرديم . خالد شمشير خواست و همه را بكشت .
پس خالد را گفتند اين مجّاعه مهتر يمامه است ، هر چند ياران او را كشتى او را مكش . [ 232 a ] خالد او را بند كرد و به خيمه فرستاد نزد زن خويش . آن زن كه زن مالك بن نويره بوده بود ، نام او امّ تميم بنت المنهال و ميان آن زن و مجّاعه قرابت بود . و ديگر روز خالد لشكر به حرب آورد هم بر آن تعبيه كه نهاده بود ، و شرحبيل را بر مقدّمه كرد . و مسيلمه سپاه به حرب آورد و پيش باغ خويش اندر صف بركشيد ، و بر مقدمه محكّم بن الطفيل را كرد . و او مردى جلد و مبارز بود . او را محكّم اليمامه خواندندى . و بر ميسره نهار الرّجال را به پاى كرد ، و خود به حديقة الموت اندر بنشست ، و چهل هزار مرد به حرب فرستاد . و خالد سپاه به حرب فراز كرد و خود بر تختى بنشست اندر لشكرگاه . و هر دو سپاه بر آويختند . و مجّاعه را با امّ تميم بنشاند تا ببينند . و حرب اندر پيوست . و مسلمانان حمله كردند .
و عبد الرّحمن بن ابى بكر حمله كرد با مهاجريان و محكّم طفيل را كه ميمنهء مسيلمه داشت بكشتند . و سپاه يمامه بجمله حمله كردند ، و سپاه مسلمانان هزيمت شدند ، و خويشتن بر تخت خالد افگندند . و رايت مهاجريان بيفتاد . و دشمن اندر آمدند تا بدان خيمه كه مجّاعه اندر آنجا بود . خواستند كه امّ تميم را بكشند و مجّاعه را بيرون برند . مجّاعه نگذاشت . گفت : من از سه روز باز اسيرم با اين زن و ميان من و اين زن قرابت است . ايشان را باز گردانيد . مجّاعه گفت : من اسيرم و خالد هنوز بر تخت است نشسته . من بيرون نيايم تا آن كس را كه مرا اسير كرد بر زمين افگنده نبينم ، شما به من مشغول مشويد و كارزار جنگ و كشتن گيريد . چون سپاه يمامه سخن مجّاعه بشنيدند دست به كشتن كردند .
خالد چون دانست كه كار از دست بشد و با او بس كسى نماند . بر نشست و سالم را ، مولاى بو حذيفه را ، گفت : علامت مهاجريان برگير . او علامت بر گرفت
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 393
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٩٣